ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٢٤ - باب سى و هشتم در غيرت
بهشت نگرستم، مرا ادب كرد، فرمان او راست [نيز اين گناه نكنم[١]].
از سرى حكايت كنند كه گفت بروزگارى دراز، اندر طلب صديقى بودم[٢] بكوهى بگذشتم، گروهى [افكاران و[٣]] نابينايان و بيماران را ديدم، از حال ايشان پرسيدم، گفتند آنجا مردى است، اندر سالى يكبار، بيرون آيد و دعا كند و مردمان[٤] شفا يابند، من بيستادم [تا آن روز كه] بيرون آمد [و] دعا كرد و همه شفا يافتند و بشدند[٥]، من از پس وى فراز شدم و اندرو[٦] آويختم [و] گفتم مرا علّتى هست باطنى[٧]، داروى آن چيست گفت يا سرى دست از من بدار كه او[٨] غيورست، تا ترا نبيند كه بجز از وى با كسى آرام گيرى كه از ديدار وى بازمانى[٩].
[از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه گفت آنگاه كه آن اعرابى اندر مسجد پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم شد، و آنجا بشاشيد، ياران بشتافتند تا ويرا بيرون كنند، گناه آن اعرابى كرد در ترك ادب و ليكن خجلت ياران را بود و رنج با ايشان گشت كه آن ديدند كه حشمت او فرونهادند، بنده همچنين باشد چون بزرگى و قدرت خداوند داند دشوار بود شنيدن ذكر او از آنك او را بغفلت ياد كند و ديدن طاعت آنك حرمت بجاى نيارد اندر آن.
شبلى را پسرى بود نام وى ابو الحسن، بمرد، مادرش جزع مىكرد و موى خويش ببريد شبلى اندر گرمابه شد و آهك بروى خويش كرد تا موى روى همه بشد
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: مردى صديق را طلب مىكردم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: بيماران.
[٥] - مب: چون بازگرديدند.
[٦] - مب: فراشدم و در وى.
[٧] - مب: در باطن.
[٨] - مب: حق.
[٩]- مب: از ديدار بيفتى.