ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٤٣ - باب سى و دوم در حريّت
ربّك حتّى يأتيك اليقين. مرا پرست تا وقت مرگ، ميان مفسّران اجماعست كه بيقين[١]، اجل خواست و آنچه قوم اشارت كنند بدان از حرّيّت، آنست كه بنده بدل در تحت بندگى هيچچيز نشود از مخلوقات، نه از آنچه اندر دنيا است و نه از آنچه در آخرتست، دنيا را و هوا و آرزوى و خواست و حاجت و حظ را اندرو هيچ نصيب نباشد[٢].
شبلى را گفتند ندانى كه او رحمن است گفت دانم و ليكن تا رحمت وى بدانستهام هرگز نخواستهام تا بر من رحمت كند.
و مقام حرّيّت عزيز است.
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه ابو العبّاس سيّارى گفت اگر نماز روا بودى بىقرآن، بدين بيت روا بودى[٣].
شعر:
|
اتمنّى على الزّمان محالا |
ان يرى مقلتاى طلعة حرّ[٤] |
|
امّا اقاويل مشايخ اندر حرّيّت بسيار است.
حسين بن منصور گويد هركه آزادى خواهد [بگو[٥]] عبوديّت پيوسته گردان.
جنيد را پرسيدند چگوئى اندر كسى كه[٦] ويرا از دنيا هيچ نمانده بود مگر
[١] - مب: و اجماعست ميان مفسران كه بدين يقين.
[٢] - مب: آنست كى بنده هيچ را نبود از مخلوقات نه آنچ در دنيا و نه آنچ در آخرت است فردى بود فرد دنيا را و هوا را و آرزو را و صاحب حظ را در وى هيچ نصيب نبود.
[٣] - مب: كى شاعر مىگويد.
[٤] - مب: يعنى آنچنان بود كى آرزوى محال مىخواهم از زمانه مىخواهم تا چشم من بچهره حرى افتد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: از كسى كه.