ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٣٩ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
و بدانكه زيانگارترين چيزى مريد را آنست كه شاد بود بدانچه اندر سرّ او پيدا آيد از تقريبات حق تعالى بدانكه او را مخصوص كرده باشد بدان و اگر بترك آن بگويد زود بود كه او را ازين حال بربايند، بآنچه پيدا كنند او را، از حقيقتها و شرح اين چيزها در جمله اندر كتاب نوشتن دشخوار افتد[١].
و از حكم مريد آنست كه چون در جايگاهى كه او بود، كسى را نيابد كه بدو اقتدا كند، تا او را ادب درآموزند، كه هجرت كند و پيش يكى رود از پيران كه او بدان كار ايستاده بود كه مريدانرا راه نمايد و آنجا پيش او مقيم شود و از آستانه او مفارقت نكند تا آنگه كه او را رخصت ندهد[٢].
و بدانكه شناخت خداوند خانه اوّل بر زيارت خانه و اوّل معرفت خداوند خانه است پس زيارت خانه و آن گروه كه بىدستورى پير بحج شوند آن همه زلّت است و نشاط نفس، ايشان نشان اين طريقت بر خويشتن كرده باشند، و ليكن سفر ايشان را اصلى نبود و دليل برين آنكه از سفر ايشانرا نيفزايد مگر پراكندگى دل و اگر گامى از نفس خويش فراتر نهادندى[٣] ايشانرا بهتر بودى از هزار سفر.
[١] - مب: و بدانك زيانگارترين چيزى بر مريد ستايش( ظ: استيناس) وى است بدانچ بر سر وى القا كنند بر وى افكنند از تقريبات حق تعالى ويرا و منت نهادن بر وى كى من ترا بدين محل مخصوص بكردم و از اشكالت مفرد گردانيدم كى اگر بترك اين خاطر نگويد( ظ: بگويد) زود بود كى ويرا ازين درنيابند( ظ: درربايند) بر آنچ ويرا پديد آيد از مكاشفات حقيقت و شرح اين اثبات كردن در كتب متعذر بود.
[٢] - مب: و از احكام مريد چون كسى نيابد كى بوى متأدب گردد در موضع خويش آنست كى هجرت كنند بكسى كى در وقت ارشاد بود مريدان را و نزديك وى بباشد و از وى غايب نگردد تا بوقت دستورى.
[٣] - مب: فصل: و بدانك معرفت خداوند مقدم بود بر زيارت خانه كى نخست شناختن خداى خانه بايد پس زيارت خانه و جوانانى كه بحج بيرون شوند ازين قوم بىدستورى شيخ آن همه زلت و نشاط نفس است و سفر ايشان بر اصل نيست و آنچ دليل كند برين آنست كى چند سفرشان مىافزايد پراكندگيشان مىافزايد و اگر ايشان بيك گام از خويشتن رحلت كردندى.