ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٩ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
گفتم تو كئى گفت من يقينم[١] گفتم كجا نشينى[٢]. گفت اندر دل اندوهگنان و چون بازنگرستم[٣] زنى [را] ديدم، سياه كه از آن زشتر چيزى نديده بودم [گفتم] تو كئى[٤]. گفت [من[٥]] خنده. گفتم [تو[٦]] كجا باشى گفت اندر آن دل كه اندرو نشاط و شادى باشد[٧] [چون[٨]] بيدار شدم نيّت كردم كه هرگز نيز نخندم مگر كه بر من غلبه كند[٩].
[شيخ با عبد اللّه خفيف گويد رسول را صلّى اللّه عليه و سلّم بخواب ديدم كه مرا گفت كه هر آنكس كه راهى بشناسد بخداى عزّ و جلّ پس از آن راه بازگردد حق تعالى او را عذاب كند كه هيچكس را از عالميان چنان عذاب نكند[١٠]].
شبلى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت تنگ فرا گرفتند مرا چنانك نوميد شدم چون مرا ديد بدان نوميدى[١١]، بر من رحمت كرد.
[ابو عثمان مغربى گفت بخواب ديدم كه كسى گويد يا با عثمان از خداى عزّ و جلّ بترس اندر درويشى[١٢] اگرچه بقدر كنجدى بود[١٣]].
[١] - مب: تو كيستى گفت گربه. متن عربى: فقال التقوى. من پرهيزگاريم. هر دو ترجمه غلط است.
[٢] - مب: باشى.
[٣] - مب: در هر دلى كى در وى اندوه باشد پس بنگرستم.
[٤] - مب: زشتترين كسى پرسيدم كى تو كيستى.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: در هر دلى كى در وى شادى و نشاط بود.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: اعتقاد كردم كى نخندم الا از غلبه.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: با من در شمار مناقشت كرد تا نوميد شدم چون نوميدى من بديد.
[١٢] - متن عربى، نسخه بغداد: اتق اللّه فى الفقراء. اصل: مطابق است با چاپ مصر و شرح زكريا.
[١٣] - مب: ندارد.