ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٩٢ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
ساعت درست شد[١] [آن مرد لشگرى متحيّر بماند، زبان گرد دهان برمىآورد دندانهاء خويش راست ديد چنانك بود[٢]].
وقتى مردى از يمن بيرون آمد[٣]، [خرى داشت[٤]] [در راه] خرش بمرد، [مرد[٥]] برخاست [و طهارت كرد] و دو ركعت نماز كرد و گفت يا رب من بجهاد مىشدم اندر سبيل تو و رضاء تو مىجستم[٦] و مىدانم و گواهى دهم كه تو مرده [مرا] زنده كنى و آنچه در گورست برانگيزى، امروز مرا در تحت منّت كس مكن[٧]، از تو ميخواهم تا خر مرا[٨] زنده كنى، [چون بگفت] خر برخاست و گوش مىافشاند[٩].
[ابو بكر همدانى گويد اندر بيابان حجاز بماندم، روزى چند، چيزى نيافتم مرا نان آرزو بود و باقلى گرم از باب الطّاق، با خويشتن گفتم ميان من و عراق چندين روزه راه است چون بود، هنوز اين خاطرم تمام نشده بود كه يكى آواز داد كه نان و باقلى گرم، بنزديك او شدم گفتم نان و باقلى گرم تو دارى گفت آرى، ازارى
[١] - مب: نزديك ذا النون مصرى بودم دو تن جنگ كرده بودند يكى از اولياء سلطان بود و يكى از رعيت بر وى تعدى كرد دندانش بشكست اين مرد لشگرى درين رعيت آويخت و ويرا فروكشيدن گرفت و گفت ترا پيش امير برم و بغرفه ذا النون بگذشتند مردمان گفتند بنزديك شيخ شويد تا وى چه گويد در نزديك ذا النون شدند و حال با وى بگفتند گفت دندان مرا نماى بنمود ها گرفت و در دهن ترك نهاد آنجا كى جايش بود و لب بجنبانيد دندان جاى خود درگرفت بفرمان خداى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: از يمن مردى مىآمد تا بغزا شود.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: خدايا آمدم تا در راه تو جهاد كنم و رضاى تو بجويم.
[٧] - مب: و از گور بعث كنى هيچ كس را بر من منت منه.
[٨] - مب: كى اين بهيمه را.
[٩] - اصل: بجنبانيد.