ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥٧ - باب چهل و نهم در محبّت
يافتن از محبوب[١] [و] محبّت را وصف نكنند بوصفى و حدّ ننهند بحدّى روشنتر و بفهم نزديكتر[٢] از محبّت و استقصاء در گفتار آنگاه كنند كه اشكال حاصل باشد[٣] چون اشكال برخاست بشرح دادن حاجت نيايد و عبارت مردمان بسيارست اندر محبّت و سخن گفتهاند اندر اصل در لغت[٤].
گروهى گفتهاند حبّ ناميست صفاى مودّت را زيرا كه[٥] عرب دندان سپيد آبدار نيكو را حبب الاسنان خوانند[٦] [و برين قول محبّت جوشيدن دل بود و برخاستن او و بهم برآمدن او بوقت تشنگى او بديدار محبوب.
و گفتهاند كه مشتقّ است از حباب ماء و آن معظم او بود باين نام خوانند زيرا كه محبّت غايت آن چيز بود كه اندر دلت باشد از مهمّات[٧]].
و گفتهاند اشتقاق او از لزوم و ثبات بود چنانك گويند احبّ البعير و آن
[١] - مب: و اين اوليتر از آن كى وصف كنند اندر محبت باختلاط. سهوى است عظيم.
[٢] - مب: هويدا و نزديكتر بفهم.
[٣] - مب: جايى بود كه اشكالى بود.
[٤] - مب: حاجت نبود بشناخت در شرح سخن و عبارت در محبت بسيارست و در اصل وى سخن گفتهاند در لغت.
[٥] - مب: صفا و مودت را از بهر آن كى.
[٦] - مب: حبيب خوانند گويند فلان حبيب الاسنان. غلط است و مخالف متن عربى.
[٧] - مب: ندارد. بجاى آن اين عبارت را دارد. و نيز گفتهاند در حباب و حباب آن بود كه بر سر آب بيستد بوقت باران قوى و گفتهاند در محبت كى جوشيدن بدل بود بوقت تشنگى و آرزومندى بديدار محبوب. متن عربى: و قيل الحباب ما يعلو الماء عند المطر الشديد فعلى هذا المحبة غليان القلب و ثورانه عند العطش و الاحتياج الى لقاء المحبوب.
و گفتهاند حباب آن كوپله است كه بوقت باران سخت بر روى آب بايستد و بنابراين محبت جوشش و انگيزش دل است بوقت تشنگى و هيجان دل بديدار محبوب. هر دو ترجمه غلط است و هر يك از دو مترجم مطلب را بهم آميختهاند.