ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥٣ - باب چهل و نهم در محبّت
بنافلها تا او را دوست گيرم و هركه من او را دوست گيرم[١] او را سمع و بصر باشم و نصرت كننده او[٢] باشم.
ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر گفت عليه الصّلوة و السّلام[٣] چون خداوند تعالى بنده را دوست دارد جبرئيل را ٧ گويد فلان بنده را [دوست دارم[٤] اهل آسمان او را] دوست داريد[٥] پس او را نزديك اهل زمين قبول نهد در دلهاى ايشان[٦] و چون بنده را دشمن دارد، مالك گفت[٧] نپندارم الّا كه اندر دشمنى همين گفته باشد[٨].
استاد امام [رحمه اللّه[٩]] گويد [كه] محبّت حالى شريف است [چون] حقّ [سبحانه و[١٠]] تعالى گواهى داده است بنده را[١١] بدان و خبر دادست از دوست داشتن او بنده را[١٢] [و حق را تعالى و تقدّس صفت كنند بدانك بنده را دوست دارد[١٣]] و بنده را صفت كنند بدانك حق[١٤] [را] دوست دارد و محبّت
[١] - مب: تا وى را دوست گرفتم چون وى را دوست گرفتم.
[٢] - مب: وى.
[٣] - مب: صلى اللّه عليه.
[٤] - اصل: دوست داريد.
[٥] - متن عربى: فاحبوه فيحبه اهل السماء- اى فرشتگان او را دوست داريد پس اهل آسمان او را دوست مىدارند. مب، اصل: هر دو ناقص است.
[٦] - اصل: قبول در دلهاى ايشان نهد.
[٧] - مب: مالك انس گويد. ذكر مالك در سلسله روايت آمده است بىانتساب به پدر.
[٨]- مب: پندارم كى در دشمنى همين گويد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: بنده را گواهى دادست.
[١٢] - مب: بدوستى بنده.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: كى خداى تعالى.