ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٨ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
و مرا گفت يا با سعيد دانستم كه محبّان زنده باشند هميشه، اگرچه بميرند، از سرايى بديگر سراى شوند[١].
جريرى گويد كه ذو النّون را بوقت نزع گفتند ما را[٢] وصيّتى كن گفت مرا مشغول مداريد[٣] كه من عجب[٤] بماندهام از نيكوئيها و لطف او[٥].
ابو عثمان حيرى گويد كه ابو حفص را پرسيدند در حال نزع كه ما را چه وصيّت مىكنى[٦] گفت طاقت گفتار ندارم، و پس از آن قوّتى ديد اندر خويشتن[٧] من گفتم چيزى بگو تا از تو حكايت كنم[٨] [از پس تو[٩]] گفت شكستهدل بايد بودن بهمه دل بر تقصيرهاى خويش[١٠]. و باللّه التّوفيق.
[١] - مب: من پنداشتم كه بندگان زندهاند و اگرچه بميرند از سرايى با سرايى نقل مىكنند.
متن عربى: اما علمت ان الاحباء احياء. اى با سعيد ندانى كه دوستان زندهاند. هر دو مترجم اين جمله را غلط خواندهاند.
[٢] - اصل: مرا.
[٣] - مب: مكنيد.
[٤] - مب: بتعجب.
[٥] - مب: و لطايفهاء او.
[٦] - اصل: اندر وقت وفات پرسيدند پند دهى ما را. از متن عربى دور است.
[٧] - مب: طاقت سخن گفتن ندارم پس قوت يافت.
[٨]- مب: كنند.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: باش با تقصيرهاء خويش.