ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٢ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
و جان تسليم كرد[١] او را بشستم و اندر كفن كردم[٢] [و نماز برو كردم[٣]] و دفن كردم چون [از كار وى] فارغ شدم، اراده سفر[٤] از من بشد، بازگشتم و بمكه بازآمدم.
[يكى را گفتند مرك خواهى گفت شدن باز آنكه بخير اميد دارم بهتر از مقام باز آنكس كه از شرّ او ايمن نباشم[٥]].
[[٦] كسى گويد از درويشان كه[٧]] بو يزيد اندر وقت نزع [مى] گفت يا رب ترا ياد نكردم هرگز[٨] مگر بغفلت و اكنون كه جان من ميستانى از طاعت تو غافل بودم[٩].
ابو على رودبارى گويد اندر مصر شدم مردمان [را] ديدم گرد آمده [بودند[١٠]] [گفتم سبب اجتماع چيست] گفتند بجنازه جوانى بوديم اين بيت بشنيد كه كسى گفت[١١].
[١] - مب: بداد دانستم كى وليى است از اوليا. اصل: مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: نهادم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: آن انزعاج.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - متن عربى: و حكى عن الجنيد انه قال كنت عند استاذى ابن الكرنبى و هو يجود بنفسه فنظرت الى السماء فقال بعد ثم نظرت الى الارض فقال بعد يعنى انه اقرب اليك من ان تنظر الى السماء او الى الارض بل هو وراء المكان. و از جنيد حكايت كنند كه گفت پيش استاد خود ابن الكرنبى بودم در آن دم كه جان مىداد بآسمان نگريستم گفت هنوز هم، بزمين نگريستم گفت هنوز هم يعنى كه خدا بتو نزديكتر از آن است كه او را در آسمان و زمين بجويى بلكه او از آن سوى مكان است.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: هرگز ترا.
[٩] - مب: و جان برنمىگيرى مگر در فترت.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: بوديم كى كسى اين بيت مىگفت.