ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٠ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
بنشستى، اندر ميان آب شدى و طهارت كردى، يكبار در ميان آب شد و جان بداد[١].
يوسف بن الحسين در نزديك خوّاص شد و چند روز بود تا از عيادت و تعهّد او[٢] غافل [مانده] بود [ويرا] گفت هيچ چيزت آرزو ميكند گفت پاره جگر بريان آرزوم[٣] همىكند.
[استاد امام گويد رحمه اللّه[٤]] تواند بود كه اشارت اندرين مراد آن[٥] بوده باشد كه[٦] دلى و جگرى خواهم بريان و سوزان بر غربا[٧] [زيرا كه يوسف تقصير كرده بود در تعهّد او[٨]].
گويند سبب مرك ابن عطا آن بود كه او را [اندر[٩]] نزديك وزير بردند.
[وزير[١٠]] با او[١١] سخن درشت گفت. ابن عطا وزير را گفت اين با من همىگوئى اى مرد[١٢] فرمود تا موزه [از پاى] وى بيرون كردند و بر سرش همىزدند تا درگذشت[١٣]
[ابو بكر دقّى گويد بنزديك دقّاق بوديم بامدادى. گفت يا رب تا كى خواهى داشت مرا اينجا نماز پيشين در گذشته بود[١٤]]
[از ابو على رودبارى حكايت كنند كه گفت در باديه جوانى ديدم چون چشم
[١] - مب: در آنجاى بمرد.
[٢] - مب: وى.
[٣] - مب: پارى جگر بريانم آرزو.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: اندرين جگر بريان بمرادى.
[٦] - مب: معنى دل.
[٧] - مب: غريبان.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: با وى.
[١٢] - مب: وزير را خشم آمد. ناقص و خلاف متن عربى است. متن عربى: فقال ابن عطاء اهدأ يا رجل. ابن عطا گفت اى مرد آرام باش. اصل: از متن عربى دور است.
[١٣] - مب: تا جان بداد.
[١٤] - مب: ندارد.