ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٥ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
[و چون بلال را رضى اللّه عنه اجل نزديك آمد زن وى گفت و احسرتاه[١] بلال گفت و اطرباه فردا محمّد را بينم صلّى اللّه عليه و سلّم و ياران وى را رضى اللّه عنهم[٢]].
عبد اللّه مبارك اندر وقت نزع چشم بازكرد و گفت لمثل هذا فليعمل العاملون.
مكحول شامى [را گويند[٣]] غالب حال او[٤] اندوه بودى، اندر بيمارى وى نزديك او شدند، او را ديدند كه همىخنديد[٥] [پرسيدند] اين[٦] چه حالست گفت چرا نخندم كه نزديك آمد كه از آنچه مىترسم برهم و بآنچه اميد دارم برسم[٧].
جنيد را گفتند بو سعيد خرّاز بوقت مرگ تواجد بسيار نمود[٨] گفت عجب نبود اگر جان او بپريدى از شوق[٩].
[١] - متن عربى: و احزناه.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: وى.
[٥] - مب: در بيمارى مرگ پيش وى شدند او را خندان ديدند.
[٦] - مب: ندانى.
[٧] - اصل: بيابم. متن عربى اضافه دارد: و قال رويم حضرت وفاة ابى سعيد الخراز و هو يقول فى آخر نفسه:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٨] - مب: پرسيدند كى بو سعيد خراز را بوقت مرگ تواجد بسيار بودى.
[٩]- اصل: اگر از شوق جنان وى بپريدى. مب: مطابق متن عربى است.