ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٣ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
جوانى شد و اين[١] جوان اندر [حال[٢]] نزع بود پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه و سلّم[٣] خويشتن را چون مىيابى گفت اميد ميدارم بخداى و مىترسم از گناهان خويش پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم[٤] گفت اميد و ترس اندرينوقت، جمع نيايد اندر دل مؤمنى[٥] الّا خداوند[٦] تعالى آنچه اميد ميدارد بدهد [ش[٧]] و از آنچه مىترسد [ويرا[٨]] ايمن گرداند[٩].
[استاد امام رحمه اللّه گويد[١٠]] حال ايشان، بوقت نزع، مختلف بود[١١] بعضى از ايشان غالب [حال] هيبت بود و بعضى را غلبه، رجا بود و بعضى را كشف كند[١٢] [در آن حال كه او را سكون واجب كند و ظنّ نيكو].
ابو محمّد جريرى گويد اندر نزديك جنيد بودم بوقت[١٣] نزع، روز آدينه و روز نوروز بود[١٤] و وى قرآن همىخواند [و قرآن[١٥]] ختم كرد[١٦] گفتم اندرين حال يا ابا القاسم[١٧] گفت اوليتر از من باين كيست[١٨] و هم اكنون
[١] - مب: و آن.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: پيغامبر ٧ ويرا گفت.
[٤] - مب: اميد بخداى همىدارم و از گناه خويش مىترسم.
[٥] - مب: در دل مؤمنى جمع نشود در چنينوقت.
[٦] - مب: كى خداى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: كند.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: اما اين طايفه را حال در وقت نزع مختلف بوده است.
[١٢] - مب: بود.
[١٣] - مب: شدم در حال.
[١٤] - اصل: روز آدينه بود روز نوروز.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: تا ختم كرد.
[١٧] - مب: و من گفتم يا ابا القاسم درينوقت قرآن همىخوانى.
[١٨]- مب: بدين كى خواهد بود.