ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٨٥ - باب چهل و سيم در ادب
[مانه[١]] كن بس برنيامد كه درويش را ديدم [كه] همىآمد و حالى آن مرد را ديدم كه از پس وى مىآمد و مرا گفت يا ابا القاسم آن درويش جز يك لقمه نخورد و بيرون آمد گفتم مگر سخنى گفتى كه وى را خوش نيامد گفت هيچچيز نگفتم بازنگرستم ويرا گفتم چرا آن شادى را بر وى تمام نكردى گفت يا سيّدى از كوفه بيرون آمدم تا به بغداد هيچچيز نخوردم[٢] و كراهيت داشتم كه بىادبى كنم و فاقه اظهار كنم بحضرت تو، مرا بخواندى و شاد شدم كه ابتدا از تو رفت[٣]، با وى بشدم [و من بهمه بهشتها او را رضا نمىدادم[٤]] لقمه برگرفتم[٥] و گفت بخور اين كه[٦] بر من دوستر از [ده[٧]] هزار درم چون اين بشنيدم دانستم كه مرد دون همّت است دست از طعام او بازكشيدم[٨] جنيد [او را] گفت نه ترا گفتم ترك ادب كرده[٩] [بازو[١٠]] گفت يا ابا القاسم توبه كردم، ديگربار باز منش بفرست، بازفرستاد[١١].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - اصل: از آن آن مرد هيچيز نخوردم مگر لقمه گفتم مگر چيزى گفته است آن مرد آمد و حال بگفت آن درويش را بگفتم چرا ويرا شادمانه نكردى گفت اى سيدى از كوفه بيرون آمدم و هيچيز نخوردم. مب: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: چون مرا بخواندى شاد شدم كى تو ابتدا كردى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - متن عربى: فلما جلست على مائدته سوى لى لقمة. چون بر خوان وى نشستم لقمه براى من راست كرد. مب، اصل: خلاف متن عربى است.
[٦] - مب: بخور كى اين.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: از طعام وى دست بازكشيدم.
[٩] - مب: كى ترك ادبى كردى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: و ديگربار فراخواست تا با وى بشود و وى را شاد كند. بمتن عربى نزديكتر است.