ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٩ - باب چهل و سيم در ادب
جلاجلى [بصرى] گويد توحيد موجبى است كه ايمان واجب كند [هركرا ايمان نبود توحيد نبود و ايمان موجبى است كه شريعت واجب كند] هركه او را شريعت نبود نه ايمان بود او را[١] و نه توحيد و شريعت موجبى است كه ادب واجب كند هركرا ادب نبود او را شريعت و ايمان و توحيد نبود[٢].
ابن عطا گويد ادب ايستادن است [بادب] با هرچه نيكو داشتهاند آنرا[٣] گفتند چگونه بود گفت آنك معامله با خداى، بادب كند، پنهان و آشكارا چون اين بجاى آوردى اديب باشى اگرچه عجمى باشى[٤].
از جريرى حكايت كنند گفت نزديك بيست سالست تا اندر خلوت پاى دراز نكردهام زيرا كه آن اوليتر كه با خداى ادب نگاه دارم[٥].
از استاد ابو على شنيدم [رحمه اللّه[٦]] گفت هركه با پادشاهان صحبت كند بر بىادبى[٧]، جهل او را[٨] فراكشتن دهد.
ابن سيرين را پرسيدند كه از آدابها[٩] كدام نزديكتر بخداى گفت شناخت
[١] - مب: شريعت نيست ايمانش نيست.
[٢] - مب: نه شريعت بود او را و نه ايمان و نه توحيد.
[٣] - مب: آنرا نيكو داشتهاند.
[٤] - مب: گفتند معنى اين چيست گفت معاملت با خداى نيكو كنيد و بادب كنيد در سر و علانيه چون اين بجاى آورده باشيد اديب باشيد و اگرچه اعجمى باشيد پس اين بيت بگفت:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٥] - مب: فرا نكشيدهام زيرا كى ادب نگه داشتن با خداى اوليتر كى نگه دارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: بىادب.
[٨]- مب: وى را.
[٩] - مب: ادبها.