ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٨ - باب چهل و سيم در ادب
واجب است [در تن او[١]] و بامر و نهى متادّب نشود او از ادب دورست[٢].
و روايت كنند از پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم[٣] كه گفت خداى [تعالى] بادب كرد مرا و ادبم نيكو كرد[٤].
[و حقيقت ادب گرد آمدن خصلتهاى خير بود[٥][٦]].
از استاد ابو على شنيدم كه گفت بنده بطاعت ببهشت رسد و بادب اندر طاعت، بخداى تعالى رسد.
و هم از وى شنيدم كه گفت كسى ديدم كه خواست كه اندر نماز، دست فرا بينى كند دست او فرو گرفت[٧] [تا ببينى نرسيد[٨]].
[و اشارت اندرين معنى فرا خويشتن كرد زيرا كه ممكن نبود كه كسى از كسى اين بتواند دانستن[٩]].
و استاد ابو على [هرگز[١٠]] پشت باز نگذاشتى روزى اندر مجمعى بود خواستم كه بالش فرا پشت او نهم، [از بالش[١١]] فراتر شد، پنداشتم كه از بالش از آن سبب فراتر شد كه سجّاده ندارد[١٢] گفت پشت بازنگذارم پس از آن در حال وى نگاه كردم، خود عادت پشت بازگذاشتن نداشته بود[١٣].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و بادب ننگرد بامر و نهى ويرا در ادب هيچ نصيب نباشد.
[٣] - مب: رسول ٧.
[٤] - مب: مرا ادب كرد ادبى نيكو.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - متن عربى: فالاديب الذى اجتمع فيه خصال الخير و منه المأدبة اسم للجمع. و اديب آنست كه خصلتهاى نيك در وى مجتمع بود و ازين ماده است« مأدبه» كه نام مهمانى است.
[٧] - مب: فراگرفت.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: تعريف اديب را در اينجا آورده است و آن خلاف متن عربى است.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢]- مب: كى سبب آن كى فراتر شد آن بود كى بر سجاده نبود بر بالش.
[١٣] - مب: بدانستم كى خود بهيچوقت پشت بازنگذاشتى.