ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٤ - باب چهل و دوم در تصوّف
ابن جلّا را پرسيدند از معنى صوفى گفت او را بشرط علم ندانيم و ليكن درويشى دانيم مجرّد از اسباب، با خداى تعالى، بىمكان[١] و حق او را بازندارد از علم هيچ جاى[٢]، [او را صوفى خوانند[٣]].
[و گفتهاند تصوّف بيفكندن جاه بود و سياهرويى در دنيا و آخرت].
ابو يعقوب مزابلى گويد تصوّف حالى بود كه نشان مردمى در وى گم باشد[٤].
ابو الحسن[٥] سيروانى گويد صوفى با واردات باشد نه با اوراد[٦].
از استاد ابو على [رحمه اللّه[٧]] شنيدم [كه] گفت نيكوترين چيزى كه اندرين گويند آنست كه گويند اين طريقى است كه نشايد مگر آن قوم را كه خداى عزّ و جلّ [مزبلها[٨]] بارواح ايشان [روبد[٩]].
و هم او گفت [روزى[١٠]] درويشى را هيچيز نبود[١١] مگر جانى و بر سگان اين درگاه عرضه كردند بازان ننگريستند[١٢].
استاد امام ابو سهل صعلوكى [رحمه اللّه[١٣]] گفت[١٤] صوفيى [اعراض]
[١] - مب: از شرط علم نمىدانم چيزى و لكن فقيرى دانم مجرد از اسباب كان مع اللّه بلا مكان.
[٢] - مب: مكان.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - اصل: نباشد. غلط است.
[٥] - مب: بلحسين. اصل: مطابق متن عربى است.
[٦] - اصل: با او ارادت باشد نه ورد. خلاف متن عربى است.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: صوفيى را هيچچيز نبود.
[١٢]- مب: عرض كردند هيچ سگ بدان ننگريست.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: گويد.