ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
آن عمل بكند[١]، چون اخلاص بجاى آرد اندر آن حلاوة آن بيابد آنوقت كه عمل بكند.
اسماعيل بن نجيد گويد ابو تراب نخشبى چون از اصحاب خود چيزى ديدى كه كراهيت داشتى اندر مجاهدت افزودى و توبه كردى بنوى و گفتى بشومى من اندرين بلا افتاد زيرا كه خداى ميگويد انّ اللّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم.
اسمعيل بن نجيد گويد از وى شنيدم كه گفت هركه اندر خانقاهى بنشست سؤال كرد، و هر كى از شما مرقّعى بپوشيد سؤال كرد، و هركه از مصحفى قرآن برخواند بديدار مردمان تا بشنيدند قرآن خواندن او، اين همه سؤال بود.
هم از وى روايت كنند كى ابو تراب گفت ميان من با خداى عهدى است، آنك چون دست بحرامى دراز كنم از آن باز كشد مرا.
ابو تراب روزى بيكى نگريست از شاگردان خويش دست بخربزه پوستى دراز كرده بود و سه روز گرسنگى كشيده بود، ابو تراب گفت دست بخربزه پوست مىدراز كنى تو تصوّف را نشائى تا بازار بايد شدن ترا.
يوسف بن الحسين گويد از بو تراب شنيدم كه هرگز نفس من هيچ آرزوئى نخواست الّا يك بار از من نان و خايه خواست و من اندر سفر بودم از راه بتافتم و بديهى رسيدم مردى اندر من آويخت و گفت اين با دزدان بوده است و مرا بيو كندند و هفتاد چوب بزدند و مردى ايستاده بود بر زبر سر من، بانگ كرد كه اين ابو تراب نخشبى است از من بحلى خواستند و عذر خواستند و آن مرد مرا بسراى خويش برد و نان و خايه آورد، گفتم نفس خويش را بخور پس از آنك بدين سبب هفتاد تازيانه خوردى.
[١] - مب: حلاوت نيابد از پيش تا عمل نكند. و آن برخلاف متن عربى است: وجد حلاوته قبل ان يعمله.