ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
گوژد آباد خوانند بر دروازه نشابور بر راه بخارا، و يكى بود از جمله امامان و سادات وفات وى اندر شهور سنه ستّ و ستّين و مأتين بود.
و ابو حفص گويد از معصيت كفر افزايد چنانك از تب مرگ افزايد[١].
و ابو حفص گويد چون مريد را بسماع ميل بود بدانك اندر وى از بطالت بقيّتى ماندست.
و هم او گويد نيكوئى ادب ظاهر عنوان نيكوئى ادب باطن بود.
هم او راست كه گفت جوانمردى انصاف بدادنست و انصاف ناخواستن.
ابو على الثّقفى گويد كى ابو حفص گفت هر كى افعال و احوال خويش بر نسنجد بهروقت بميزان كتاب و سنّت و خواطر خويش را متّهم ندارد او را از جمله مردان مشمر.
و از ايشان بود ابو تراب عسكر بن الحصين النّخشبى صحبت حاتم اصمّ كرده بود و صحبت ابو حاتم عطّار بصرى و وفات وى اندر سنه خمس و اربعين و مأتين بود.
و گويند [بباديه فرمان] يافت و ددگان او را بگزيدند[٢].
ابن جّلا گويد ششصد پير را ديدم و اندر ميان ايشان هيچ بزرگتر از چهار تن نبود اوّل ابو تراب نخشبى. و ابو تراب گويد قوت درويش آن بود كه يابد و لباس وى آنقدر كه عورت بپوشد و هر جاى كه فرود آيد مأوى وى باشد.
ابو تراب گويد چون بنده صادق بود اندر عمل حلاوة بيابد پيش از آنكه آن
[١] - چنين است در همه نسخ و متن عربى بدينگونه است: المعاصى بريد الكفر كما ان الحمى بريد الموت. يعنى نافرمانى نمودار و خبر رسان كفر است چنانكه تب پيش آهنگ مرگست و گويا نسخهاى كه نزد مترجم بوده غلط بوده است يعنى« يزيد» بجاى« بريد».
[٢] - مب: بخوردند. و آن مخالف متن عربى است: نهشته السباع.