ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٤٤ - باب چهلم در دعا
و گوسفندان دارد و دل وى باز آن است[١] و من دعاء بنده مستجاب نكنم كه دل وى بجائى ديگر باشد. موسى بدان مرد گفت مرد بدل[٢] با خداى [تعالى[٣]] گشت حاجت وى روا شد.
[امام[٤]] جعفر صادق را [٧[٥]] گفتند چونست كه دعا ميكنيم و اجابت نمىآيد[٦] گفت زيرا كه ميخوانيد و او را[٧] نمىدانيد.
از استاد ابو على [دقّاق] شنيدم كه [گفت] يعقوب ليث را علّتى رسيد كه طبيبان در آن، همه درماندند[٨] و او را گفتند در ولايت تو نيك مردى است، او را سهل [بن] عبد اللّه خوانند[٩] اگر او ترا دعا كند اميد آن بود كه خداى تعالى ترا عافيت[١٠] دهد سهل را حاضر كردند [ويرا] گفت مرا دعا كن [سهل] گفت دعا چون كنم ترا و اندر زندان تو مظلومانند هركه در زندان تو است همه رها كن، همه رها كرد[١١]. سهل گفت [يا رب چنانك[١٢]] ذلّ معصيت او را[١٣] بنمودى عزّ طاعت ويرا[١٤] بنماى و ويرا [ازين رنج[١٥]] فرج فرست، در وقت شفا پديد آمد مالى بر سهل عرضه كردند نپذيرفت[١٦]. گفتند اگر فرا پذيرفتى و همه بدرويشان نفقه
[١] - مب: و دلش با گوسفندان خويش مشغول است.
[٢] - مب: بگفت باخلاص دل.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: نمىيابيم.
[٧] - مب: كسى را مىخوانيد كى او را.
[٨] - مب: بديد آمد كى اطبا از آن عاجز شدند.
[٩] - مب: گويند.
[١٠]- مب: شفا.
[١١] - مب: بفرماى تا هر كى در زنداناند همه را رها كنند بفرمود تا چنان كردند.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: ذل معصيتش.
[١٤] - مب: عز طاعتش.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: قبول نكرد.