ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٣ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
چه خورى و چه پوشى و كجا نشينى من گويم مرگ خورم و كفن پوشم و بگور نشينم.
با حاتم گفتند تو را چه آرزوست گفت روزى تا شب عافيت، گفتند نه همه روزها عافيت است گفت عافيت من آنست كى آنروز اندر خداى عاصى نشوم.
و از حاتم حكايت كنند، گفت اندر غزا بودم تركى مرا بگرفت و بيفكند تا بكشد دلم مشغول نشد، منتظر همىبودم تا چه حكم كرده است، وى كاردى همىجست ناگاهان وى را تيرى آمد و كشته شد از من باز افتاد و من برخاستم.
اندر حكاية همىآيد كى حاتم گفت هر كى اندر اين مذهب آيد چهار گونه مرگش ببايد چشيد موت الابيض، و آن گرسنگى است، و موت الاسود و آن احتمال بود و بار كشيدن خلق، و موت الاحمر و آن عمل بود و مخالفت هوى، و موت الاخضر [و آن] مرقّع داشتن يعنى جامه پاره پاره بر هم دوخته.
و از ايشان بود ابو زكريّا يحيى بن معاذ الرّازى الواعظ بىهمتا بود اندرباره[١] خويش و زبانى داشت اندر رجا بدان مخصوص و بسخن معرفت و ببلخ شد و آنجا بايستاد و از آنجا باز نشابور آمد و آنجا فرمان يافت اندر شهور سنه ثمان و خمسين و مأتين.
احمد بن عيسى گويد كه از يحيى شنيدم گفت زاهد چون بود آنك او را ورع نبود، متورّع باش از آنچه ترا نيست پس زاهد شو.
و هم از وى روايت كنند كه گفت گرسنگى تائبان تجربت بود و گرسنگى زاهدان سياست بود و گرسنگى صدّيقان تكرّم بود.
يحيى گويد فوت سختر بود از موت كى فوت بريدن بود از حق و موت بريدن بود از مخلوقات.
[١] - چنين است در« اصل» و« مب» و بايد چنين باشد: در زمانه خويش. زيرا در متن عربى بدينگونه است: نسيج وحده فى وقته.