ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤١٤ - باب سى و هفتم در جود و سخا
[وقت[١]] نماز پيشين بود هيچيز نمانده بود، برخاست و جامه بيفشاند.
[و گويند] سرىّ سقطى روز عيد بيرون شد، مردى بزرگ[٢] پيش او آمد [سرى[٣]] سلام كرد او را[٤]، سلامى ناقص. [او را] گفتند اين مردى بزرگست گفت دانم و ليكن روايت كنند از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه گفت[٥] چون دو مسلمان بهم رسند[٦] صد رحمت بر ايشان[٧] قسمت كنند، نودونه[٨] آنرا بود كه خوش منشتر بود خواستم كه نصيب او بيشتر باشد.
روزى [امير المؤمنين] على مرتضى كرّم اللّه وجهه بگريست[٩] گفتند چراست اين گريستن[١٠] گفت هفت روز است تا هيچ مهمان بخانه من نيامده است [ترسم كه خداى عزّ و جلّ مرا خوار بكردست[١١]]
از انس مالك رضى اللّه عنه روايت كنند كه گفت زكوة سراى آنست كه درو مهمانخانه سازى.
و اندر معنى اين آيت هل اتيك حديث ضيف ابراهيم المكرمين گفتهاند ابراهيم ٧ خدمت بتن خويش كردى. ديگر گفتهاند[١٢] مهمان كريمان كريم بود.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: بيرون آمد كسى از بزرگان.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: بر وى سلام كرد.
[٥] - مب: دانستم و ليكن خبرى است مسند كى چون.
[٦] - مب: فرا يكديگر.
[٧] - مب: ميان ايشان.
[٨] - مب: نود آنرا. مطابق متن عربى است.
[٩]- مب: على بن ابى طالب رضى اللّه عنه مىگريست.
[١٠] - مب: او را گفتند اين گريستن چراست.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: و ديگر معنى آنست كى.