ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٦٤ - باب بيستم اندر توكّل
توفيق وى بينى و آن توفيق از جمله نعمت خداى بود بر تو و او را بر آن، شكر گوئى پس بر شكر، شكر كنى و اين متناهى[١] باشد.
و گفتهاند شكر اضافت نعمت بود با نعمت كننده بفروتنى كردن ويرا.[٢]]
جنيد گويد شكر آن بود كه خويشتن را اهل آن نعمت نبينى.
[رويم گويد شكر آن بود كه آنچ در وسع تو بود اندر آن بجاى آرى.
و گفتهاند كه شاكر آن بود كه بر موجود شكر كند و شكور، آنك بر مفقود[٣] شكر كند[٤].]
و گفتهاند [آنكه] بر عطا شكر كند شاكر بود و آنك بر بلا شكر كند شكور بود[٥].]
جنيد گويد هفت ساله بودم و پيش سرى ايستاده بودم و جماعتى [پيش او بودند و] اندر شكر سخن همىگفتند، مرا گفت يا غلام شكر چيست گفتم آنك در خداى تعالى عاصى نباشى[٦] بنعمت او، مرا گفت يا غلام زود بود كه حظّ تو از خداى زبان تو بود [من برين همىگريستم كه سرى گفت].
شبلى گويد شكر ديدن منعم بود نه ديدن نعمت.
[و گفتهاند شكر موجود را بدارد و مفقود را صيد كند[٧]].
ابو عثمان گويد شكر عام بر طعام و لباس بود و شكر [خواص] بر آنچه بر دل ايشان درآيد از معانى.
[١] - ظ: نامتناهى. مطابق متن عربى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - اصل: مقصود. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٤] - مب: ندارد. متن عربى اضافه دارد: و يقال الشاكر الذى يشكر على الرفد و الشكور الذى يشكر على الرد و يقال الذى يشكر على النفع و الشكور الذى يشكر على المنع.
[٥] - متن عربى اضافه دارد: و يقال الشاكر الذى يشكر على البذل و الشكور الذى يشكر على المطل.
[٦] - اصل: نباشد.
[٧] - مب: ندارد.