ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٢٧ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
كه پيشتر يافتم، خواستم [كه] بخسبم توانائى نداشتم، بنشستم، طاقت نشستن نبود در بازكردم [و بيرون آمدم] مردى ديدم خويشتن در گليمى پيچيده و در راه افتاده، چون بدانست سر برداشت، گفت يا ابا القاسم نزديك من آى[١] گفتم يا سيّدى بىوعده گفت آرى اندر خواستم از محرّك القلوب تا دل ترا بحركت آرد از بهر من[٢]. جنيد گفت چه حاجت[٣] گفت كى بود كه بيمارى بيمار دارو بيمار گردد من گفتم آنگه كه مخالفت هواى خويش كند بيمارى وى داروى وى گردد، فراخويشتن گفت يا تن بشنو، هفت بار جواب دادم، فرا نپذيرفتى اكنون از جنيد بشنو و از من برگشت و ندانستم كه كيست.
ابو بكر طمستانى گويد نعمت بزرگترين، بيرون آمدنست از نفس زيرا كه نفس بزرگترين حجابى [است] ميان تو و خداى عزّ و جلّ.
و گفتهاند مخالفت نفس شيرينتر از آن بود كه نفس بدو مائل بود.
سهل گويد خدايرا هيچ عبادت نكنند مانند مخالفت هوا و نفس.
ابن عطا را پرسيدند كه بر خداى تعالى چه دشمنتر گفت رؤيت نفس و حالهاى او و ازين دشمنتر عوض جستن بر فعل خود.
خوّاص گويد اندر كوه لكام مىرفتم ناربنى ديدم، مرا آرزو آمد، فراشدم و يكى باز كردم، بشكستم، ترش بود، بيو كندم فراتر شدم، مردى ديدم افتاده زنبور بر وى جمع شده، گفتم سلام عليكم گفت و عليك السّلام يا ابراهيم گفتم مرا چه دانى گفت هركه خدايرا داند، هيچ بر وى پوشيده نباشد گفتم ترا حالى مىبينم با خداى، اگر بخواهى تا ترا نگاه دارد ازين زنبوران و رنج اين از تو بازدارد گفت من نيز ترا حالى مىبينم با خداى، اگر دعا كنى تا خداى تعالى آرزو انار از تو
[١] - مب: تا اكنون. متن عربى: الى الساعة.
[٢] - مب: از محرك دلها درخواستم تا دل تو را براى من بجنباند.
[٣] - مب: از اينجا تا آخر اين باب را ندارد.