ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٢١ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
ركاب وى نگاه دارد، گفت مكن يا پسر عمّ رسول خداى، ابن عبّاس گفت ما را فرمودهاند كه با مهتران خويش چنين كنيد[١]. زيد گفت دست مرا بنماى، دست بيرون كرد، دست وى بوسه داد و گفت ما را چنين فرمودهاند كه كنيم با اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم.
عروة بن زبير گويد عمر بن الخطّاب را رضى اللّه عنه ديدم مشكى آب بر گردن، گفتم يا امير المؤمنين چرا كردى اين گفت زيرا كه وفد بسيار آمده بودند از هر جاى، بسمع و طاعت من، تكبّر اندر من آمد من خواستم كه آن بر خويشتن بشكنم، و برفت و همچنان آن مشك بخانه زنى انصارى برد و خنبهاى وى پر كرد.
روايت كنند كه بو هريره را ديدند و آن روز امير مدينه بود و پشته هيزم[٢] در پشت داشت و ميگفت امير خويش را راه دهيد.
عبد اللّه رازى گويد تواضع ترك تميز بود در خدمت.
بو سليمان گويد هركه خويشتن را هيچ قيمت داند حلاوت خدمت نيابد.
يحيى بن معاذ گويد تكبّر كردن بر آنك بر تو بمال تكبّر كند تواضع بود.
مردى پيش شبلى آمد شبلى او را گفت، تو كيستى گفت يا سيّدى من آن نقطهام كه در زير با زده بود، شبلى گفت تو مهتر منى چون خويشتن را مقامى نمىبينى[٣].
ابن عبّاس گويد از تواضع بود، آنك مرد پسخورده برادر خويش خورد.
شبلى گويد خوارى من خوارى جهودان ناچيز كرد[٤].
[١] - متن عربى: هكذا امرنا ان نفعل بعلمائنا. ما را فرمودهاند كه با علما و دانايان خود چنين كنيم.
[٢] - ظ: كه پشته هيزم.
[٣] - متن عربى: فقال انت شاهدى ما لم تجعل لنفسك مقاما: شبلى گفت تو راست روى و گواه حال منى تا آنگاه كه خويشتن را رتبتى نبينى.
[٤] - در متن عربى بعد از گفته يحيى بن معاذ است.