ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢١٨ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم يكى را ديد كه اندر نماز با موى و روى بازى همىكرد گفت اگر دل تو خاشع بودى اندامهاء تو نيز خاشع بودى.[١]
و گفتهاند خشوع اندر نماز آنست كه نداند كه بر راست و چپ او كيست.
و محتمل بود كه گويند خشوع خاموشى سرّ بود بشرط ادب اندر مشاهدت حق[٢].
و گفتهاند خشوع پژمردگيى بود اندر دل بوقت اطّلاع حق سبحانه.
و گفتهاند خشوع گداختن دل بود و ناپيدا شدن، بوقت سلطان حقيقت.
و گفتهاند خشوع مقدّمات غلبات هيبت بود.
و گويند خشوع بيمى بود كه در دل آيد ناگاه، بوقت كشف حقيقت.
فضيل بن عياض گويد كراهيت داشتندى كه اثر خشوع ديدندى بر كسى زيادت از آنك اندر دل وى بودى.
ابو سليمان دارانى گويد اگر همه مردمان گرد آيند تا مرا خوار كنند برين جملت كه من خويشتن خوار كردهام نتوانند.
و گفتهاند هركه نزديك خويشتن حقير باشد نزديك ديگران بزرگ باشد.
عمر عبد العزيز هرگز سجود نكردى مگر بر خاك.
ابن عبّاس گويد كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت اندر بهشت نشود آنك چند مثقال سپندانى اندر دل وى كبر بود.
مجاهد گويد چون خداى تعالى قوم نوح را هلاك كرد كوهها تكبّر آوردند و جودى تواضع نمود، خداى كشتى نوح را بر وى فرود آورد.
[١] - متن عربى: لو خشع فلب هذا لخشعت جوارحه. اگر دل اين مرد خاشع بودى اندامهاى وى نيز خاشع بودى.
[٢] - متن عربى: اطراق السريرة بشرط الادب بمشهد الحق سبحانه. افكندگى و شكستگى درونست برسم ادب در پشگاه حق سبحانه و تعالى.