ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢١٣ - باب چهاردهم در گرسنگى و بگذاشتن شهوت
عبد العزيز بن عمير گويد نوعى از مرغان چهل روز گرسنگى كشيدند پس اندر هوا بپريدند پس از چند روز بازآمدند، بوى مشك همىآمد از ايشان.
سهل بن عبد اللّه چون گرسنه بودى قوى بودى، چون چيزى خوردى ضعيف شدى.
ابو عثمان مغربى گفت ربّانى بچهل روز نخورد و صمدانى بهشتاد روز نخورد.
ابو سليمان دارانى گفت كليد دنيا سير خوردن است و كليد آخرت گرسنگى.
كسى فرا سهل عبد اللّه گفت چه گوئى اندر شبانروزى يكبار خوردن، گفت خوردن صدّيقانست گفت دو بار خوردن چه گوئى گفت اكل مؤمنان است گفت سه بار خوردن گفت اهل خويش را بگوى تا علف جائى، بكند ترا.
يحيى بن معاذ گويد گرسنگى نور بود و سير خوردن نار و شهوت همچون هيزم، ازو آتش تولّد كند، آن آتش فرو ننشيند تا خداوند ويرا بسوزد.
ابو نصر سرّاج طوسى گويد كسى اندر نزديك پيرى شد طعامى پيش آورد گفت چندست تا هيچ نخورده گفت پنج روز گفت گرسنگى تو گرسنگى بخل بودست، جامه داشتى و گرسنگى بردى اين گرسنگى درويشى نبوده است.
ابو سليمان دارانى گويد اگر از شام خويش لقمه دست بدارم دوستر دارم از آنك آن شب تا روز قيام كنم.
ابو القاسم جعفر بن احمد الرازى[١] گويد ابو الخير عسقلانى را ماهى آرزوى همىآمد بچندين سال، چون از جائى پديدار آمد حلال، دست فراكرد تا بخورد استخوانى از استخوانهاى ماهى بانگشت وى فراشد بدان سبب دست از وى بداشت، گفت يا رب كسى دست بشهوت حلال دراز كند چنين كنى آنك دست بشهوت حرام دراز كند با وى چكنى.
استاد ابو بكر فورك گويد رحمة اللّه عليه شغل عيال نتيجه متابعت شهوت
[١] - اصل: ابو جعفر احمد الرازى. مطابق متن عربى و شرح زكريا و گيسو دراز اصلاح شد.