ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦٢ - باب هفتم در تقوى
بفضول[١] [و] با خداى بر مقام اتّفاق ايستاده بود.
ابن عطا گويد تقوى را ظاهر و باطن است ظاهر وى نگاهداشتن حدّها است [و باطن وى نيّت و اخلاص[٢]].
ذو النون گويد[٣] زندگانى نيست مگر با مردمان كه دل ايشانرا آرزومند بود بتقوى و نشاط بود بذكر ايشانرا[٤].
[و] گفتهاند تقوى بر دو سه چيز دليل بود[٥] بنيكوئى توكّل در آنچه اندر دست او نيست و نيكوئى رضا بدانچه يافته بود[٦] و نيكوئى صبر بر آنچه از وى درگذرد.
طلق بن حبيب گويد تقوى عمل است بطاعت خداى بر نورى از خداى، از بيم عقوبت خداى. ابو حفص گويد تقوى اندر حلال محض است و بس.
ابو الحسين زنجانى گويد هركه سرمايه وى تقوى بود زبانها كند[٧] گردد از بسيارى سود او.
واسطى گويد تقوى آنست كه از تقوى خويش متّقى بود يعنى از رؤيت آن.
[١] - مب: باطن خويش بعلالات.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - ترجمه اين بيت است كه در متن عربى آمده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] - مب: مگر با كسانى كه دل ايشان آرزومند بود بتقوى و نشاطى بود بذكر.
[٥] - مب: سه چيز است كى بر تقوى مرد دليل كند.
[٦] - مب: در آنچ بوى رسد.
[٧] - مب: گنگ.