دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٧٧ - شاه نعمت اللّه ولى
شاه نعمت اللّه ولى
شاه نعمت اللّه از اقطاب بزرگوار و عرفاى مشهور قرن هشتم و نهم هجرى است كه چراغ تصوف اسلامى را در عصر خويش فروغ تازهاى بخشيد. او در روز دوشنبه ١٤ ربيع الاول سال ٧٣١ ه ق. در شهر حلب متولد شد. پدرش مير عبد اللّه از بزرگان قوم عرب و مرشدان وقت بود و مادرش از خوانين شبانكاره فارس. خود مىنويسد نسبت من با نوزده واسطه به حضرت رسول (ص) مىرسد.
قبل از ورود به دايرهى فقر، از محضر اساتيدى چند بهرهمند شد و علوم صورى را فرا گرفت. امّا تحصيل علوم صورى آتش عطش او را براى حقيقت خاموش نساخت. سرانجام دفتر قيلوقال را بست و در طلب مرشدى كامل به جد و جهد پرداخت، و مسافرتها را آغاز كرد. و هرجا از شيخى نشانى يافت بدان سوى شتافت. او چندين مرشد را خدمت كرد. تا سرانجام جناب شيخ عبد اللّه يافعى را در مسجدى در مكّه معظمه زيارت كرد و دست ارادت به دامان او دراز نمود. و او را سلطان اولياى جهان خواند. شيخ عبد اللّه يافعى در سلسلهاى كه به آن تعلق داشت به معروف كرخى مىرسيد كه به سلسلهى معروفيه مشهورند.
اين سلسله كه اكثر سلسلههاى صوفيه از آن منشعب شده بود ام السلاسل ناميده مىشد و پس از جناب شاه، اين سلسله به نام نعمت اللهى معروف گرديد، و تاكنون هم به همين نام مشهور مىباشد. شاه نعمت اللّه هفت سال مرشد خود، شيخ عبد اللّه را خدمت كرد و از محضرش كسب فيض نمود و خود از شاگردى به استادى و از مريدى به مرادى رسيد. پس از ترخيص از محضر جناب شيخ، دومين دوره از سفرهاى طولانى او به ممالك مختلف آغاز گرديد. ليكن اين بار به عنوان مرشد كامل و قطب وقت، تا هركجا تشنه لبى مىيافت او را سيراب سازد. در هرات با نوهى جناب مير حسينى هروى پرسنده «سؤالات گلشن راز»١ازدواج كرد و ثمرهى اين ازدواج فرزند صورى و معنوى او برهان الدّين خليل اللّه (متولد ٧٧٥ هجرى) بود كه پس از پدر به مقام قطبيت سلسلهى نعمت اللهى رسيد.
پس از مدتى به كرمان و ماهان سفر كرد و مدت ٢٥ سال پايان عمر خويش را در آنجا گذراند. او قريب صد سال زندگى كرد و سرانجام در روز پنجشنبه ٢٣ رجب سال ٨٣٢ و به قولى ٨٣٤ هجرى در كرمان از دنيا رفت و جنازهاش را تا ماهان بر دوش گرفتند و در آنجا به خاك سپردند.
شاه نعمت اللّه در زمينهى تصوف اقداماتى نمود كه باعث شد وضع صوفيه رونق تازهاى به خود بگيرد. هم چنين او علاوه بر ارشاد مريدان اوقاتى را صرف فلاحت مىكرد و اين عمل را سرمشق مريدان خود قرار داد و آنان وارد فعاليت اجتماعى شدند و از بيكارى و تنبلى كناره گرفتند و با فعاليت اجتماعى و معاشرت و مجالست با خلق خدا و خدمت به آنها انبساط خاطر و طرب يافتند.
اساسىترين اقدام شاه نعمت اللّه اين بود كه تصوف را امرى انحصارى به شمار نمىآورد و در به روى مشتاقان گشود و هر كه را طالب مكتب توحيد ديد الفباى محبت را به او آموخت.
شاه نعمت اللّه در زمانى مىزيست كه بازار شعر و شاعرى در ايران كاملا رواج داشت. او پس از شصت سالگى يعنى در اواخر حكومت امير تيمور و اوايل حكومت پسرش شاهرخ شروع به سرودن اشعار خويش كرد. گوركانيان عموما براى شعر و اصحاب
[١] اين سئوالات در زمينه موضوعات گوناگون عرفانى فلسفى است كه توسط شيخ محمود شبسترى در قالب كتاب «گلشن راز» پاسخ داده شده است. طالبين به كتاب مذكور مراجعه نمايند.