دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٢٢ - صابر همدانى
آرى،
آرى نزد مردان بيم چيست ***** در
درون حق پرستان، بيم نيست
بيم از شرك است و در
اقليم عشق ***** نيست
شرك آن را كه شد تسليم عشق
***
جنگ با اشقيا:
منقلب شد قلب شاهنشاه
عشق
***** گفت جنگ من بود دلخواه عشق
چارهى اين قوم غير از جنگ
چيست؟
***** آنكه داند بىچاره را بيچاره نيست
تا دم آخر كه دارى دست و
تيغ ***** تن
مده هرگز به افسوس و دريغ
چون ندارد تيغ جانفرسا
قمر
***** هركس و ناكس بر او دارد نظر
ورنه گر تيغش بود
خورشيدسان
***** كس ندارد قدرت ديدار آن
نقطهى ضعف تو ار آرد به
دست ***** مىدهد
زان نقطهات دشمن شكست
بلكه تا اين قوم را اين
است حال
***** وصل اكبر بهر من باشد محال
بايد اينك دفع اين مانع
كنم
***** تا كه دل را زين عمل قانع كنم
هر چه مانع شد تو را
اندر طريق
***** دفع آن كن كاين سخن باشد دقيق
ورنه در راه طلب نابرده
رنج
***** كى بود ممكن كه ره يابى به گنج
اين بگفت و حملهور شد
بىدريغ ***** داد
فرمان بريدن را به تيغ
حمله اول از جناح راست
كرد ***** آنچه
با دشمن خدا مىخواست كرد