دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٧٤ - علامه كمپانى
عزاى
سالار دين، دليل اهل يقين ***** سليل
عقل نخست سلالهى عالم است
خزان گلزار دين ماه
محرّم بود
در او بهار عزا هماره
خرّم بود
٢
گوهر يكتاى عشق درّ يتيم
حسن ***** خلعت
زيباى عشق كرد به بر چون كفن
غرّهى غرّاى او بود چه
يكپاره ماه ***** قامت
رعناى او شاخ گل نسترن
به يارى شاه عشق خسرو
جمجاه عشق
***** فكند در راه عشق دست و سر و جان و تن
به خون سر شد خضاب، صورت
چون آفتاب
***** معنى حسن المآب عيان به وجه حسن
به باد بيداد رفت شاخ گل
ارغوان ***** ز
تيشهى كين فتاد ز ريشه سرو چمن
تا شده رنگين به خون جعد
سمنساى او ***** خورده بسى خون دل ناقهى مشك ختن
هماى اوج ازل به دام قوم
دغل
***** به كام گرگ اجل يوسف گل پيرهن
به دور او بانوان حلقهى
ماتم زدند ***** شاهد
رخسار او شمع دل انجمن
چه شمع در سوز و ساز
لالهى باغ حسن
خداست داناى راز ز سوز
داغ حسن
٣
اى به محيط وفا نقطهى
ثابت قدم ***** نسخهى
صدق و صفا دفتر جود و كرم
همّت والاى تو برده ز
عنقا سبق ***** جز
به تو زيبنده نيست قبّهى قاف قدم
سرو سهى ساى تو تا كه در
آمد ز پاى
***** شاخهى طوبى شكست پشت مرا كرد خم
رايت منصور تو تا كه
نگونسار شد ***** زد
شرر آه من بر سر گردون عَلم
صبح جمال تو شد تيره چه
در خاك و خون ***** بار
عيال مرا بست سوى شام غم
قبلهى روى تو رفت به
بارگاه قبول ***** ريخت
ز نامحرمان حرمت اهل حرم
دست تو كوتاه شد تا كه ز
تيغ جفا ***** شد
سوى خرگاه من بلند دست ستم
اى كه گذشتى ز جان ز بهر
لب تشنگان ***** خصم
ببين در حرم روان چه سيل ارم
پس از تو اى جان من جهان
فانى مباد
بىتو مرا يك نفس ز
زندگانى مراد١
***
فى ليلة عاشوراء:
امشب شب وصالست، روز
فراق فرداست ***** در
پردهى حجازى، شور عراق فرداست
امشب قران سعد است در
اختران خرگاه ***** يا آنكه ليلة البدر، روز محاق فرداست
امشب ز لالهرويان،
فرخنده لالهزاريست ***** رخسارههاى
چون شمع، در احتراق فرداست
[١] همان؛ ص ٧٤، ٧٨، ٨٣.