دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٢٧ - وقار شيرازى
هم ز
وطن رخت بسته هم ز جهان چشم ***** يكّه سواران يثربى و حجازى
يكسره بازيچه ديده كار جهان
را
***** با دل و با جان نموده يكسره بازى
همره حق يك به يك ملازم و
چاكر ***** در ره دين سر به سر مجاهد و غازى
بر سرشان تيغ و محو جلوهى
معشوق
***** در رهشان مرگ و گرم معركهسازى
سر به دم تيغ و جانشان به
كف دست
***** پيشرو جمله سبط خسرو تازى
اهل عراق از نفاق در حقّ
ايشان ***** كرده به غربت بسى غريب نوازى
تا كه گمان داشت روبهان به
جسارت
***** بر سر شيران كنند دست درازى؟!
يا كه گمان كرد معجزات
رُسُل را ***** سامريى رد كند به شعبده بازى؟
ذلّت دنيا به عزّ مرد دليل
است
هر كه عزيز خداى گشت ذليل
است
شاه عرب چو ز مكّه بار فرو
بست ***** ديدهى انصاف روزگار فرو بست
هر كه سفر كرده يار نو سفرى
داشت ***** چشم اميد از وصال يار فرو بست
هر كه به ره ديد داد وعدهى
قتلش ***** شاه كمر سختتر به كار فرو بست
جامهى احرام را ز تن به در
آورد
***** اسلحه از بهر كارزار فرو بست
دست به كين عالمى بر او
بگشودند ***** چون نظر از غير كردگار فرو بست
قوّت باطل نگر كه حقّ مبين
را ***** راه گذشتن ز هر ديار فرو بست
تاخت سوى كربلا و ساخت در
آن جاى
***** خصم بر آن شه ره گذار فرو بست
نى ره تنها به آن جناب
ببستند
بلكه بر آن تشنه، راه آب
ببستند
ظلم و جفايى كه شد ز كوفى و
شامى
***** سوخت دل عالمى ز عارف و عامى
آنچه ز صدر سلف نرفت ز
بيداد ***** جمله به دور يزيد يافت تمامى
بس كه شد بسته بابهاى كرامت ***** بس كه شد خسته روحهاى گرامى
آن كه حلال و حرام ازو شده
پيدا ***** خون وى آمد حلال جمع حرامى
گشت ز اشرار شام كشته به يك
روز
***** آن همه اشراف ابطحى و تهامى
نام كنيزى به دخترى بنهادند ***** كز پدرش جبرئيل كرد غلامى
شمر بر آن سينه جاى كرد كه
آمد ***** مخزن اسرار وحى حق به تمامى
پستى گردون نگر كه خصم لعين
يافت
***** با همه پستى چنان بلند مقامى
خاك ره او طراز طرّه حوران
سينهى او خاك زير سمّ
ستوران
شاه به دشت بلا براند چو
باره
***** ديد سپاهى برون ز حد شماره
هر كه به پيمان سست بود و
دل سخت ***** عهد ارادت گسست و جُست كناره