دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٢٥ - نعمت ميرزا زاده
چو زان ماست رسالت، نصيب ماست شهادت ***** بدين رسالت حق هم، پاسدارانيم١
ناتمام:
خورشيد رفته است ولى
ساحل افق
***** مىسوزد از شرارهى نارنجىاش هنوز
وز شعلههاى سرخ شفق،
نقش يك نبرد *****
تابيده روى آينهى آسمان روز
*
گرد غروب ريخته در پهن
دشت رزم
***** پايان گرفته جنبش خونين كارزار
آن جا كه برق نيزه و
فرياد حمله بود *****
پيچيده بانگ شيههى اسبان بىسوار
*
پايان گرفته رزم و به هر
گوشه و كنار ***** غلتيده روى بستر خون، پيكرى شهيد
خاموش مانده صحنه و گويى
ز كشتگان ***** خيزد هنوز نغمهى پيروزى و اميد
*
اين دشت غم گرفته كه
بنشسته سوگوار *****
امروز بوده پهنهى آن جاودانه رزم
اينك دو سوى صحنه، دو
هنگامه ديدنى است *****
يك سو لهيب آتش و يك سو غريو بزم
*
اين دشت خون گرفته كه
آرام خفته است *****
امروز بوده شاهد رمزم دلاوران
اين دشت ديده است يكى
صحنهى شگفت *****
اين دشت ديده است يكى رزم بىامان
*
اين دشت ديده است كه
مردان راه حق ***** چون كوه در برابر دشمن ستادهاند
اين دشت ديده است كه
پروردگان دين *****
جان بر سر شرافت و مردى نهادهاند
*
اين دشت ديده است كه
هفتاد تن غيور ***** بگذشتهاند از سرو سامان و زندگى
بگذشتهاند از سرو سامان
كه بگسلند ***** از پاى خلق رشتهى زنجير بندگى
*
امروز زير شعلهى خورشيد
نيمروز ***** بر پا شده رايت به شكوه انقلاب
باليده است قامت آزادگى
و عشق ***** تا بر فراز معبد زرّين آفتاب
*
از پرتو جهندهى
شمشيرهاى تيز *****
خورشيدها دميده به هنگام كارزار
بانگ حماسههاى دليران
راه حق ***** رفتهست تا كرانهى آفاق روزگار
*
خورشيد رفته است و به
پايان رسيده رزم *****
اما نبرد باطل و حق مانده ناتمام
[١] ليلة القدر؛ ص ١٢٩-١٣٠.