دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٠٠ - يوسفعلى مير شكاك
صادق رحمانى
صادق رحمانى در سال ١٣٤٤ ه. ش در شهر «گراش» فارس، در يك خانوادهى روحانى چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در آنجا گذراند سپس به منظور ادامهى تحصيل به قم رفت و در حوزهى علميه به تحصيل علوم دينيه پرداخت و در خلال تحصيل علوم قديمه در رشتهى زبان و ادبيات فارسى نيز ليسانس خود را از دانشگاه تهران اخذ كرد و اكنون قسمت هنر و ادبيات روزنامهى جمهورى اسلامى را اداره مىكند.١
شعرهاى وى به صورت پراكنده در نشريات مختلف كشور، جنگهاى ادبى و مجموعه شعرهاى گردآورى شده انتشار يافته است.
آثار منتشر شدهى وى عبارتند از: «با همين واژههاى معمولى»؛ «انار و بادگير»، «يك شروه سكوت» و «گزيده ادبيات معاصر شماره ١٢٠»
-*-
كاش مىگشتم فداى دست تو ***** تا نمىديدم عزاى دست تو
خيمههاى روز عاشورا
هنوز ***** تكيه دارد بر عصاى دست تو
از درخت سبز باغ مصطفى ***** تا فتاده شاخههاى دست تو
اشك مىريزد ز چشم اهل
دل ***** در عزاى غمفزاى دست تو
يك چمن گلهاى سرخ نينوا ***** سبز مىگردد به پاى دست تو
در شگفتم از تو اى دست
خدا ***** چيست آيا خونبهاى دست تو؟
***
رباعى:
هواى هاىهاى گريه دارم ***** به دل چون نى نواى گريه دارم
كنار چاه غم، دور از تو
هر شب ***** پريشانم هواى گريه دارم
*
دلم هر جا كه باشد، غم
همانجاست
***** تمام ماتم عالم، همانجاست
دل شوريده را فردا، الهى ***** ببر آنجا كه زينب هم همانجاست
*
آن سوى افق كبوترى پرپر
زد ***** در پرده عشق نغمهاى ديگر زد
در غربت كوفه پيش چشم
زينب ***** از مشرق نيزه آفتابى سرزد
*
چون حرف از غربت ديرينه
مىزد ***** نگاهم شعله در آيينه مىزد
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٣، ص ١٥٠٢.