دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٦٠ - وصال شيرازى
٢
شاهنشهى كه كشور دل
تختگاه اوست ***** محنت،
سپاهدار و مصيبت، سپاه اوست
آن سيّدِ حجاز كه در كيش
اهل راز ***** كفر
است سجدهاى كه نه بر خاك راه اوست
آن بىكسى كه با همه آهندلى،
سنان
***** بر زخم دل ز طعن سَنان عذر خواه اوست١
هر زخم او دهانى و پيكان
زبان آن
***** و آن جمله يك زبان به شهادت گواه اوست
گفتى گناه او چه، كه
شمرش گلو بريد ***** انصاف وجود و رحم و مروّت گناه اوست
گويى كه سقف چرخ چرا شد
سياهپوش؟ ***** از
دود آتشى است كه در خيمهگاه اوست
جز اينكه شد زيارت او
زندگى فزا
***** ديگر چه چاره بهر غم عمركاه اوست
بر كربلاى او نرسد فخر
كعبه را ***** كان
يوسف عزيز امامت به چاه اوست
سبط نبى فروغ ده جرم
نيّرين٢
رخشنده آفتاب سپهر وفا
حسين
٣
اى دل، اگر ترا قدرى درد
دين بود ***** قدر
حسين و تعزيهاش بيش از اين بود
انصاف ده كه جسم تو بر
خوابگاه ناز ***** وانگه به خاك آن بدن نازنين بود؟
اين شرط دوستى است كه او
تشنه لب شهيد ***** ما را به كام، شربتِ ماء مَعين٣ بود؟
ما آب سرد را به تكلّف
خوريم و او ***** سيراب
ز آب خنجر شمر لعين بود؟
ما اشك از او مضايقه
داريم و چشم ما ***** بر
چشمه سار كوثر و خلد برين بود؟
ما آب شور بسته بر او،
كوفيان فرات ***** اين
فرق بين كه با اثر مهر و كين بود؟
او بىدريغ سر دهد از
بهر ما به تيغ ***** ما
را دريغ از او دلى اندوهگين بود
ما پروريم جسم خود از
ناز و اى دريغ ***** كان
جسم ناز پرور او بر زمين بود
عشرت كنيم و تعزيهاش مىنهيم
نام
***** حاشا كه رسم و راه محبّت چنين بود
هر لحظه سرگذشتى از او
گوش مىكنيم
ناگشته زيبِ گوش، فراموش
مىكنيم
٤
اى چرخ، از كمان تو تيرى
رها نشد ***** كازادهاى
نشان خدنگ٤ بلا نشد
دور تو بر خلاف مراد
است، اى دريغ ربس كام ناروا شد و كامت روا نشد
از بو البشر گرفته بگو
تا به مصطفى ***** آن
كيست كز تو خستهى تيغ جفا نشد
آدم نشد جدا ز تو از
گلشن بهشت؟ ***** يا
نوح از تو غرقهى بحر فنا نشد؟
[١] منظور از سِنان در مصرع اول نيزه است و طعن سَنان در مصرع دوم ضربتى است كه سنان بن انس با نيزه بر آن حضرت وارد آورد.
[٢] نيّرين: آفتاب و ماه.
[٣] ماء معين: آب پاك و روان و گوارا.
[٤] خدنگ: تير.