دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٢٦ - نعمت ميرزا زاده
وين صحنهى شگفت به گوش جهانيان ***** تا روز رستخيز صلا مىدهد قيام١
***
همت سيراب:
تا ابد برخى آن تشنه
شهيدم كه فرات ***** شاهد همّت سيراب و لب تشنهى اوست
آن جوانمرد كه لب تشنه ز
دريا بگذشت ***** ز آنكه دريا به بر همّت او كم ز سبوست
غرق آتش كه مگر آب رساند
به حرم ***** خون فشان از سر و از ساعد آويزهى
پوست
دل دشمن شده از اين رجز
او در بيم ***** گوش طفلان حرم خرسند، از بانگ عموست:
«به خدا، دست ز دامان
امامم نكشم ***** گرچهام دست ببرّند و برآرندم پوست»٢
به مثل دوست بود به ز
برادر امّا ***** جان به قربان برادر كه چنين باشد دوست
هر خروشى كه به گوش آيد
ز امواج فرات *****
عقدهى ماتم عباسش گويى به گلوست
اى صبا هر سحر از جانب
من بوسه بزن *****
بر زمينى كه ز خون شهدا غاليه بوست
هر كجا پرچم افراشتهاى
ديدى سرخ ***** به يقين دان كه سراپردهى عباس، هموست٣
گواه:
تا زمان باقىست
مىدرخشد در ضمير روشن
آفاق
دو گواه جاودان از خون
دو جانباخته
- در معبر تاريخ آزادى -
دو گواه جاودان از خون
بيدار على و آن پاك فرزند برومندش،
- فجر: اين نورِ سپيد
سرخآميزى كه در پايان شبها مىشكافد سينهى مشرق
و شفق: آن پرتو خونين كه
هنگام غروب آفاق خاور را كشد در خون -
اين دو نقش جاودان چون
دو گواه زنده بر پيراهن پاك زمان ثبتاند
تا كه در هنگامهى پر
شور رستاخيز،
دادخواهى و تظلّم را
دست در دامانِ دادِ
داورِ رحمان درآويزند.٤
***
شكوفهى شاداب انقلاب:
[١] همان، ص ١١٧-١٢٠. نعمت ميرزا زاده اين شعر را در محرم سال ١٣٨١ ه. ق (١٣٤٠ شمسى) سروده است.
[٢] و اللّه ان قطعتم يمينى انّى احامى ابدا عن دينى
و عن امام صادق اليقين نجل النّبىّ الطّاهر الأمين.
[٣] ليلة القدر؛ ص ١٢١ و ١٢٢.
[٤] همان؛ ص ٩٥. برگرفته از شعر «و على الدّهر من دماء الشّهيدين...» ابو العلاء معرّى.