دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠١ - صبورى خراسانى
تسلّى
داد اهل البيت را با چشم تر و آنگه ***** به ميدان شهادت راند مركب با شتاب آخر
چو كرد اتمام حجّت را و
نشنيدند بىدينان ***** طلب فرمود بهر تشنگان يك جرعه آب آخر
طلب فرمود آب بىبها زان
بىحيا مردم١ ***** ندادند
آب و از شمشير دادنش جواب آخر
برآورد از ميان شمشير
آتشبار چون حيدر ***** بزد خود را به قلب آن شياطين چون شهاب
آخر
زدند از هر طرف تيغ و
سنانش آن قدر بر ***** كه از زين بر زمين آمد ز زخم بىحساب
آخر
سر چون آفتابش بر سنان
كردند و جسمش را ***** بروى
خاك افكندند اندر آفتاب آخر
سرش چون شمس دائر٢ ليك اندر شهر شام آمد
تنش چون قطب ساكن ليك با
خاكش مقام آمد
٧
نمىگويم كه از سُمّ
ستورانش بدن چون شد ***** همى
گويم كه صحرا پاك از آن تن غرقه در خون شد
نمىگويم به خرگاهش چه
كردند از پس كشتن ***** همىگويم
كه دود از خيمهگاهش تا به گردون شد
نمىگويم چه شد وقتى كه
او را خاك شد مسكن ***** همى
گويم كه يكسر بىسكون اين ربع مسكون شد
نمىگويم شب اول چه آمد
بر سرش، اما ***** همى گويم كه مهمان خانهى خولى ملعون
شد
نمىگويم كه چون شد خاتم
از دست سليمانى ***** همى
گويم كه ز دستش همره انگشت، بيرون شد
نمىگويم چه شد ليلى پس
از مرگ على اكبر ***** همى
گويم كه در كوه و بيابان، همچو مجنون شد
نمىگويم چه شد در راه و
بيره پاى طفلانش ***** همىگويم همه پرآبله در كوه و هامون
شد
نمىگويم دل اهل و عيالش
چون شد از اين غم ***** همى
گويم كه خون گشت و ز راه ديده بيرون شد
نمىگويم كه جسم بهتر از
جانش چه شد ليكن ***** همى
گويم سه روز افتاده بود آنگاه مدفون شد
نمىگويم چه شد چشم
«صبورى» اندرين ماتم ***** همى گويم ز سيل اشك، رشك رود جيحون شد
نبى گر عهد فرمودى بر
اولادش جفا كردن
فزونتر زين نمىكردند بر
عهدش وفا كردن
٨
فلك آخر خرابه جاى آل
مصطفى دادى ***** عيال مصطفى را خانهى بىسقف جادادى
حسين اندر عراق آمد چو
از ملك حجاز آخر ***** به
آهنگ مخالف كشتن او را صلا دادى
به كام پور بوسفيان ولى
اللّه را كشتى ***** به قتل سبطّ احمد كام اولاد زنا دادى
ربودى گوشوار از گوش عرش
كبريا و آنگه ***** به پيش چشم زينب جلوه در طشت طلا دادى
تسلّى خواستى از اين
جفاها خواهرانش را ***** حسينى
را گرفتى، بدرهى زر خونبها دادى
گرفتى از سليمان خاتم و
دادى به اهريمن ***** ز حق، حق از چه بگرفتى و باطل را چرا
دادى؟
نمودى خشك گلزار نبوّت
را ز بىآبى ***** به
باغ كفر نخل شرك را نشو و نما دادى
[١] حسين (ع) هيچگاه تقاضاى آب نكرد. ر. ك. به ارشاد شيخ مفيد.
[٢] شمس دائر: خورشيد گردان.