دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٧٠ - فؤاد كرمانى
زان
نبيّش خواند مصباح هدى ***** كو
سراپا سوخت از نار خدا
كشته شد آن صاحب عزّ
رفيع ***** تا
شود ابناى آدم را شفيع
بر شفاعت آن سراج عدل و
داد ***** شيعيان
را سوختن تعليم داد
وز پِيَش اصحاب در آتش
شدند ***** و
اندر آن آتش زر بىغش شدند
جانشان را بس كه از حق
شوق بود ***** چون
سمندرشان در آتش ذوق بود
اندر آن درياى آتش بىألَم
***** سوختند آن قوم عاشق بر عدم
چون فنا گشتند در غيب
وجود
***** سر برآوردند اينك از شهود
آسمانها مات از
كردارشان
***** ماه و اختر محو از انوارشان
اينك از اجسامشان هر
قطره خون
***** روحشان رامست بحرى از شوؤن
تا قيامت آن شهيدان زندهاند
***** نامشان را پادشاهان بندهاند
روحشان را با كمال هيمنت١
***** بر قلوب خلق باشد سلطنت
در شكست خود چو حق را
طالبند ***** زير
خنجر بر اعادى غالبند
اوليا را نيست در كشتن
شكست ***** حق
شكست آن را كه اينجا ورشكست
زين سبب آن احد نيكو
فنون ***** خواند
«جُنْدُ اللّه» را از (غالِبُونَ)٢
***
رباعيات:
شاهى كه عنان عالمش بود
به دست ***** بر
ناقهى بىعنان شدش اوج نشست
اين مفخر اوليا پس از
ختم رسل
***** معراج به ناقه كرد زين عالم پست
***
از عقدهى دل هرآنچه
بودش بنهفت ***** يكباره
به سيل گريه آن عقده شگفت
اشكش چو ستاره بود بر
ماه جمال
***** و آن نيّر پيكرش مخاطب شد و گفت
***
تا نيك يقين كند كه اين
كشتهى كيست ***** با
ديدهى معرفت در آن تن نگريست
عريان بدنى بديد كز تيغ
و سنان ***** اعداد
جراحتش هزار است و دويست
***
چون ديد سرش بريده از
راه قفاست ***** و
آن پيكر انورش لگدكوب جفاست
دانست يقين كه باشد اين
جسم امام
***** زيرا كه بلا هميشه بر اهل ولاست
***
با حيرت عقل و قلب از غم
شده مات ***** در
بىجهتى نظّاره بودش به جهات
[١] هيمنت: وقار، ابهت.
[٢] اشاره به آيه ١٧٣ سوره صافات، (وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ). و هميشه سپاه ما غالبند.