دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٤١ - عاشق اصفهانى
از
دست روزگار برون شد به رايگان ***** يكدانه
گوهر صدف كن فكان، دريغ١
شد شهسوار قدس از اين
تيره خاكدان ***** با يك جهان ملال عنان بر عنان، دريغ
نگذاشتند جانب آل رسول،
حيف
***** نشناختند حرمت آن خاندان، دريغ
رفت آن كه شاد بود دو
عالم براى او ***** در رفتنش نماند دلى شادمان، دريغ
از غصّه سوخت جان و دل
عالم اين جفا ***** وين داغ ماند بر دل و جان جاودان،
دريغ
در باغ مصطفى كه ارم بود
بندهاش
***** از نو شكفته گلبن و سرو جوان، دريغ
در گلشنى كه خورد ز جوى
بهشت آب ***** بر
خاك ريختند گل و ارغوان، دريغ
با آن چمن سپهر ستمگر
ببين چه كرد
پرورد گل به عزّت و آخر
ببين چه كرد
٩
وقت است ماند از حركت
چرخ كج مدار ***** وين دود محو گردد و بنشيند اين غبار
خيزد ز نفخ صور يكى تند
باد صعب
***** كاين خيمهها نگون شود از وى جبابوار
ميزان عدل نصب كنند از
پى جزا ***** هنگام
كار آيد و هركس رود ز كار
اين ظلم بىحساب شود دفع
لاجرم
***** گردد روان به امر خدا حكم كردگار
اهل نفاق را بگريزد ز
سينه دل
***** پيدا شود چو بيدق شاه شترسوار
خونين كفن به حشر درآيند
يكبهيك
***** آل نبى و خلق بگريند زارزار
زهرا در آن مخاصمه گيرد
به روى دست ***** در
خون كشيده پيرهن آن بزرگوار
پرسد كه خاندان نبوت كه
برفكند
***** شير خدا كه خانهى دين كرد استوار
شورى برافكنند كه در
جنّت آن خروش ***** آشوب روز حشر يكى باشد از هزار
آيد حسين و با تن بىسر
كند فغان
بيند در آن فغان و پيمبر
كند فغان
١٠
گيرند اگر حساب تو در
فتنه و فساد ***** دوزخ
كم است بهر تو اى زادهى زياد
جورى نكردهاى تو كه
هرگز رود ز دل ***** كارى
نكردهاى تو كه هرگز رود ز ياد
بسيار گشت چرخ پى مفسدان
ولى ***** همچون
تويى نديده به قوم ثمود و عاد
برخاست صرصرى ز نفاق تو
در جهان
***** گلهاى بوستان نبى را به باد داد
آنى كه بستى آب به رو
اهل بيت را ***** از
حلقشان به خنجر كين چشمهها گشاد
از تند باد جور تو اى
مايهى فساد ***** آزاده
سرو باغ امامت ز پا فتاد
شرمت ز بو تراب نيايد،
زهى جحود! ***** بر ديدهى تو آب نيايد، زهى عناد!
[١] كن فكان»، در لغت، يعنى: «شو، پس شد». و مأخوذ از آياتى نظير: «(إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)». كن فكان» كنايه از عالم امر و ارادهى نافذ الهى در خلق اشياء و انجام هر كارى است. در اين بيت، عالم امر، به صدفى تشبيه شده كه امام حسين عليه السّلام گوهر اين صدف است.