دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٥٥ - محمد شرمى
محمد شرمى
حاج محمد شرمى كاشانى فرزند يد اللّه در سال ١٢٨٥ ه. ش در كاشان متولد شد و در اسفند سال ١٣٧١ شمسى در مشهد درگذشت و در حبيب بن موسى پشت مشهد به خاك سپرده شد.
آثار او: «خمسه شرمى»، «پرچمدار كربلا»، «طوفان البكا»، «زاد الصراط»، «زُبدة الرثا»، «تضمين خاقانى» و «تضمين دوازده بند محتشم كاشانى».
-*-
بازار عشق:
آنان كه با اراده جهان
زير و رو كنند ***** از
غير حق هر آنچه بود غير از او كنند
چون هم سخن شوند به دشمن
و يا به دوست ***** حاشا
كه بىرضايت حق گفتگو كنند
مردان راه حق كه خريدار
محنتاند ***** در
هر دو كون فايده از هر دو سو كنند
نوشندگان جام بلا در
مقام قرب ***** گه
نوش از پياله و گاه از سبو كنند
در بزم دوست تشنهى
فيضند و بىدرنگ ***** سيراب ز آب خنجر دشمن، گلو كنند
بازار عشق را همه كس
نيست مشترى ***** آن دسته رستهاند كه كار نكو كنند
يكتا دليل عشق كسى بود
كز علوّ ***** نيكان
به خاك بوسى او آرزو كنند
مقتل ز خون خنجر خود كرد
لالهگون
***** مىخواست عاشقان، همه زان خاك، بو كنند
بىشك به نامهى عملش
مُهر مهر است ***** قومى
كه بىسؤال به فردوس رو كنند١
***
چون تير خصم خنجر آن طفل
پاره كرد
***** از حال رفت و بر پدر خود نظاره كرد
زان يك نگاه زد به دل
قدسيان شرار ***** اما
به قلب شاه فزونتر، شراره كرد
يعنى كه اى پدر دگرم غصهات
مباد ***** پيكان
جور بر عطشم خوب چاره كرد
شه خواست تا به راحتى،
آن طفل جان دهد ***** قنداق وى از سر شمشير پاره كرد
پاشيد خون حلق على را به
آسمان ***** افلاك
را، ز قطرهى خون پر ستاره كرد
يك قطره خون حنجر او بر
زمين نريخت ***** سلطان دين سپاسگزارى دوباره كرد
تا روى سينهى پدر آن
طفل جان سپرد ***** وانگه حسين تهنيت بىشماره كرد
كاى دوست اين تو، وين
محك، اين امتحان من ***** در كار عاشقانه مبادا استشاره كرد
من عاشقام؛ به دست من
اينك سند بود ***** با
خود خود گواهيم اين شيرخواره كرد
دارم هنوز جان اگرم سوخت
بال و پر
***** پروانه را ز شمع، نشايد كناره كرد
اى داغ با حسين چه كردى
كه ذو الجلال ***** از
مصدرش به تسليت او اشاره كرد
[١] منشور عاشورا؛ ص ٣٠.