دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٥٨ - نشاط اصفهانى
كى
كسى او را تواند بست دست ***** شير را روبه نداند دست بست
گر نه خود از زندگى سير
آمدى ***** عاجز
از روباه كى شير آمدى؟
اين سعادت از ازل
اندوختهست ***** اين
شهادت از على آموختهست
چون پيام دوست از دشمن
شنفت
***** زير زخم تيغ دشمن «فزت»١ گفت
هركه را از دوستانش
خواند دوست ***** زير تيغ دشمنان بنشاند دوست
از نخست افتاد چون مقبول
عشق ***** لاجرم
شد عاقبت مقتول عشق
گر حديث ما تو را آيد
عجب ***** گفت
حق خود در حديث «من طلب»٢
طالب من گر شود يك ره
كسى
***** راهها بنمايش هر سو بسى
چون مرا بشناسد از آيات
من
***** عاشق آيد بر صفات و ذات من
شد چو عاشق از من آگه شد
همى
***** زان پس او را زنده نگذارم دمى
بس عجب نبود اگر كشتم
منش ***** عاشق
است و لازم آمد كشتنش
كشتن عاشق به هر مذهب
رواست ***** خاصّه
آن عاشق كه معشوق خداست
پس مرا ز آيين و دين
مصطفى
***** بر شهيد خويش بايد خونبها
و آنكه هم منظور و هم
مقبول من
***** گشت زان سان تا كه شد مقتول من
هر دو عالم نيست خونش را
بها ***** غير
من او را نشايد خونبها
هم منم دل برده هم بيدل
منم هم منم ***** مقتول و هم قاتل منم
كى سزا بينم به جاى
خويشتن
***** ديگرى را خونبهاى خويشتن
خويش را نه رايگانى
بخشمش
***** كشتهام تا زندگانى بخشمش
كشتهى عشق ار شوى زنده
شوى ***** تا
ابد باقى و پاينده شوى
عشقبازى را شعار ديگر
است ***** رسم
او رسم ديار ديگر است
بىسبب با دوستداران
دشمن است ***** دشمنى
او همين تا كشتن است
كشتگان خويش را شد
دوستدار ***** گر
كشد عشق اى خوشا آن اعتبار
اين بود آئين عشق اين
كيش عشق
***** چاره جز مردن نباشد پيش عشق٣
[١] اشاره به كلام امام على (ع) در هنگام ضربت خوردن در مسجد كوفه «فزت و ربّ الكعبه».
[٢] اشاره به حديث قدسى: «من طلبنى وجدنى و من وجدنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فأنا ديته».
[٣] ميراث عشق؛ ص ٥١٢-٥١٤.