دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٤٢ - عاشق اصفهانى
چشم
شفاعتت ز كه باشد به روز حشر ***** فرياد مصطفى چو برآيد براى داد
ترسم در آتش تو بسوزند
عالمى ***** چون
گرم انتقام شود داور عباد
آه اين چه آتشست كه جور
تو برفروخت
افروخت آتش كه جهان را
به ناله سوخت
١١
هركس ز پاى تا سرِ اين
داستان گذشت ***** از
جان خويش سير شد و از جهان گذشت
اين قصّهكش تمام شنيدن
نمىتوان
***** آيا به خاندان نبوت چه سان گذشت
يكجا به خاك اين همه گل،
هيچگه نريخت ***** چندان كه بر زمانه بهار و خزان گذشت
گردون فشاند خاك به سر،
وين غريب نيست ***** اين ماتمى نبود كه از وى توان گذشت
نم در جگر نماند فلك را
ز بس گريست ***** فرياد
العطش چو ز هفت آسمان گذشت
در خون تپيد پيكر فرزند
مرتضى
***** اى جان برآ كه كار ز آه و فغان گذشت
تنها مگو به آل نبى رفت
اين ستم ***** از
اين عزا ببين كه چه بر انس و جان گذشت
سهلست با عزاى جوانان
اهل بيت ***** از
روزگار هرچه به پير و جوان گذشت
ديگر ز درد ساكن بيت
الحزن مگو ***** بنگر
چهها ز جور به آن خاندان گذشت
كس اين ثبات و صبر ز
ايوب كى شنيد
اين حزن بىزوال به
يعقوب كى رسيد
١٢
اى دل جهان ز گريه چو درياى
خون نگر
***** ديدى درون سينهى ما را برون نگر
بشكاف سينهى من و بنگر
كه حال چيست ***** گاهى
برون نظر كن و گاهى درون نگر
با آل مصطفى بنگر كيد
آسمان
***** افسانهى زمانه شنيدى فسون نگر
در حلقه حلقهى ثقلين
اين عزا ببين ***** از جنّ و انس، شور ملايك فزون نگر
ارواح قدس را كه نيستند
آشناى غم ***** از
جاى رفته پاى ثبات و سكون نگر
خون ريخت شاه را ز لآلى
دريغ داشت
***** رحمت ببين و ريزش گردون دون نگر
وارونه كارىِ فلك كجمدار
بين ***** افعال
زشت او همگى واژگون نگر
با آنكه كرد اين همه چشم
بدِ سپهر
***** از اين عزاش جامه به تن نيلگون نگر
آمد محرّم و غم او شد
يكى هزار
***** از دست چرخ گريهى «عاشق» كنون نگر
در اين عزا به حلقهى هر
جمع گريه كن
بنشين به حلقه حلقه و
چون شمع گريه كن١
[١] ديوان عاشق اصفهانى؛ ص ٤٩٥-٥٠٠.