دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٣٥ - بهمن صالحى
بهمن صالحى
بهمن صالحى شاعر پرآوازه گيلان كه در شعر «صالح» تخلّص مىكند در سال ١٣١٦ ه. ش در شهر رشت ديده به جهان گشوده تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رساند.
صالحى از سال ١٣٣٣ به شعر و شاعرى پرداخت و در انجمنهاى ادبى شهر خود به ويژه انجمن ادبى دوستداران حافظ شركت جست، و چون داراى استعداد و ذوق و قريحهاى سرشار بود از مطالعهى دواوين اساتيد و بزرگان شعر و ادب فارسى ايران غافل نماند و به تدريج شعرش مايه گرفت و رونق يافت و مورد توجه محافل ادبى واقع گرديد و در آغاز شاعرى سبك اساتيد باستان را برگزيد و به غزلسرايى پرداخت و آثارش در مطبوعات گيلان و تهران به چاپ رسيد.
صالحى پس از آشنايى با نيما يوشيح و شناختن مكتب فكرى او به سرودن شعر نو روى آورد و در سال ١٣٤٥ نخستين مجموعه اشعارش را به نام «افق سياهتر» كه در سبك نيمايى بود و يادگار اين دوره از كار اوست منتشر ساخت.
از آثار چاپ شده ديگر او: «باد سرد شمال»، «كسوف طولانى»، «نخل سرخ»، «ميراث عاشقان»، «با نور آب» و آثارى كه در دست چاپ دارد «سمبوليسم عرفانى حافظ»، «تاريخ تغزل»، «خنجر و گل سرخ»١.
-*-
ذو الجناح بر زمين كوبيد
سُم، اما سوارش برنخاست ***** شيهه زد ليكن، امير كارزارش برنخاست
شعلهور شد در جنون خشم
و بهت خود، ولى *****
راكبش، آن مهربان، آن غمگسارش برنخاست
منتظر استاد در هُرم
حريق خيمهها ***** برق اميدى ز چشم سوگوارش برنخاست
پيكرش شد جنگلى از
شاخسار نيزه، آه ***** جز گل زخم دمادم، از بهارش برنخاست
لحظهاى آسود در خواب
چمنزار بهشت ***** كركس درد از تن گلگون ز خارش برنخاست
مثل يك ابر سپيد امّا
سترون در افق ***** هيچ جز آهى ز جان درد بارش برنخاست
جوى رگهايش تهى چون گشت
زير پاى مرد ***** زانوان خم كرد و ديگر از كنارش
برنخاست٢
***
دوباره اصغر:
سبك،
سبكتر از پرواز پروانهاى
سپيد
در باد
جسد كوچك تو
بر گهوارهى دستان مادر
بىگريهى كودكانه
[١] سخنوران نامى معاصر ايران ج ٤ ص ٢٢٢٦.
[٢] گزيده ادبيات معاصر؛ مجموعه شعر ٢٨، ص ٨٠.