دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦٨ - فؤاد كرمانى
مسمّط:
امتحانات خدا در بحر
زخّار١ قضا ***** لطمهها زد از بلايا بر وجود انبيا
اوليا را كرد هر فوجى به
موجى مبتلا ***** ليك طوفان بلا چون موج زد در كربلا
گشت طوفانهاى عالم غرق
طوفان شما
اين شهادت طرفه٢ برهانىست بر عبد شكور ***** كامتحان است اوليا را از خداوند غيور
وين شرف مانْد از شما
باقى در ادوار و دهور٣ ***** كاين
شهادت را شهادتها بود تا نفخ صور
همچو نفخ صور بر ايمان و
ايقان شما
آن حسينى را كه دشمن كشت
پيش چشم دوست ***** چشم
دشمن كور اينك عالمى مجذوب اوست
عاشقان را سرخرويى الحق
از خون گلوست ***** وين
سعادت در شهادت انبيا را آرزوست
تا رهى يابند از اين
نسبت به ايمان شما٤***
مثنوى:٥
كربلا فردا شود آتشكده
***** مشتعل در اوست نار موقده
از صلاى سوختن بيگانگان
***** يك به يك رفتند جز پروانگان
پر زنان برگرد شه جمع
آمدند
***** جان فشان از بهر آن شمع آمدند
فرقهى از خلق و از خود
رستگان
***** بر خدا و مظهرش دلبستگان
جانشان سرمست از جام
الست ***** خويشتن
را داده از مستى ز دست
خواست سلطان تا كند
امدادشان
***** هم بداند حدّ استعدادشان
پادشاه بىنياز از روى
ناز ***** بندگان
را آزمايش كرد باز
باز خاصان را دمش زد بر
محك
***** تا پديد آيد زر بىريب و شكّ
از شدايد گفت وز
بَلبالشان٦ ***** تا
كند بر آزمون غربالشان
هرچه گفت آن قوم را از
بَلبَله ***** مىنرفتندى
برون از غربله
ديد چون اصحاب خود را
مستقيم ***** كز
شهادتشان نه خوف است و نه بيم
جمله بر جان باختن آمدهاند
***** تن به قتل خويشتن در دادهاند
[١] زخّار: پرآب و موّاج.
[٢] طرفه: چيز عجيب و شگفتآور.
[٣] دهور: جمع دهر، روزگاران.
[٤] شمع جمع؛ ص ٣٢٩.
[٥] شمع جمع؛ مثنوى، ص ٤٥٠ تا ٤٥٢.
[٦] بلبل: اندوه و غم شديد.