دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٢٣ - خسرو قاسميان
خسرو قاسميان
خسرو قاسميان متخلص به «حامد» به سال ١٣٣٦ ه. ش در «فراشبند» فارس به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود و جهرم و شيراز به انجام رسانيد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در سال ١٣٧٢ موفق به دريافت دانشنامهى فوق ليسانس در زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه شيراز شد و اكنون عضو هيأت علمى بخش فارس دانشگاه علوم پزشكى شيراز مىباشد. او داراى قريحهى شاعرى است١. از سال ١٣٦١ شمسى و با تأثيرپذيرى از نصر اللّه مردانى به صورت جدّى به سرودن پرداخت. شعرهاى او به صورت پراكنده در نشريات مختلف و برخى از مجموعه شعرهاى گردآورى شده انتشار يافته است.
-*-
آسمان آكنده بود از بوى
غم ***** داشت گردون در بغل زانوى غم
رنگ از رخسار هستى مىپريد ***** عالمى را غصه در خون مىكشيد
چهرهى خندان گل پژمرده
بود ***** باغ و راغ و بوستان افسرده بود
مرغ آزادى فتاده در قفس ***** كس نبودش در جهان فريادرس
از حقيقت در جهان نامى
نبود ***** خلق را از ظلم آرامى نبود
كار با زور و زر و تزوير
بود ***** زندگانى پاى در زنجير بود
چرخ مىزد سكه با نام
ستم ***** دور گردون بود بر كام ستم
سينه مالامال آه سرد بود ***** درد بود و درد بود و درد بود
تا عيان شد آفتاب مشرقين ***** جلوهى نور خدا يعنى حسين (ع)
سرور آزادگان روزگار ***** سرخپوش عرصههاى كارزار
داشت در انديشه طرح
انقلاب ***** تا كند نقش ستم نقش بر آب
سر به پيش انداخت در شام
سياه ***** راه رفتن باز شد بر آن سپاه
چون سخن از كشتن آمد در
ميان ***** گشت خلوت دور آن سرو روان
هركسى در خلوت آن شام
تار ***** فرصتى مىيافت از بهر فرار
دشمنان از دوستان بايد
شناخت ***** هر كه را در امتحان بايد شناخت
ننگتان اى كوفيان بىوفا ***** عهد و پيمان و جفاكارى چرا؟
بىوفايان، زان جفا كارى
چه سود؟ ***** نامهها بهر وفادارى چه سود؟
غير هفتاد و دو تن
پروانهوار *****
كس نماند از آن گروه بىشمار
شمع را پروانه گيرد در
ميان ***** عاشقان را نيست پروائى ز جان
جام صبر عاشقان لبريز
بود ***** شوق وصل دوست شورانگيز بود
[١] سيماى شاعران فارس در هزار سال؛ ج ٢، ص ١٢٣٠.