دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٨٠ - اشراق آصفى
٥
چون روز حرب، مهر شد از
مشرق آشكار ***** گفتى
كه تيره گشت چو شب، روزِ روزگار
سر زد چو بانگ كوس مخالف
بلند شد ***** از
سينهى سپهر بسى نالههاى زار
چون ديد قلّتِ سپهِ شاهِ
كم سپاه ***** با
صد هزار ديده، فلك گشت اشكبار
بعد از وداع اهل حرم،
شاه جم خدم١ ***** بنهاد
رو به جانب ميدان كارزار
بر پشت ذو الجناح چو
بنشست، عقل گفت ***** بىپرده جلوهگر شده بر عرش كردگار
اين گفت احمد است و
نشسته است بر بُراق ***** وان گفت حيدر است و كشيده است ذو الفقار
شيرانِ غابِ٢ احمدِ
مختارش از يمين ***** ميران
خيل حيدر كرّارش از يسار
يكيك اجازه جو پى حرب
مخالفان ***** تا
جان و سر كنند به خاك رهش نثار
هريك به سوى عرصهى هيجا٣ قدم زدند
بر بام آسمان شجاعت قدم
زدند
٦
فرياد «العطش» چو به
گردون شد از حرم ***** عبّاس
زد به عرصهى ميدان كين عَلَم
چون آب مشك پاره همى
ريخت بر زمين ***** خون
مخالفان ز دم تيغ دم به دم
دستش به تيغ كينه شد آخر
جدا ز تن
***** تقدير ديد و تن به قضا داد لا جرم
مىشد چنين چو روز ازل
سرنوشت او
***** آن روز كاش دست عطارد٤ شدى قلم
آنگه كه شد ز اسب نگون
پشت شاه دين ***** بشكست
و زان شكست بود پشت چرخ خم
از حجلهگه چو قاسمِ
ناديده كام ديد ***** تنها ميان ميدان با غم ستاده عم
اشك وداع ريخت به رخسارهى
عروس
***** نشناخت سر به راه وفا آنگه از قدم
هر دم كه حملهور شدى آن
زبدهى وجود ***** كردى ز خيل كوفه بسى همدم عدم
سروِ قدش كه زينت باغ
رسول بود ***** از
پا فتاد عاقبت از تيشهى ستم
شد سوى كارزار، على
اكبرى كه بود ***** چون احمدش شمايل و چون حيدرش شيم٥
زان شِبل٦ بيشهى اسد اللّه شد همى
***** قلب سپاه خصم پراكنده چون غنم٧
چون بحر تيغ در كف او
گشت موجور٨ ***** درياى
خون ز ماه به ماهى رساند نم
بر نخل قدّش از ستم چرخ
نيلگون
***** رگها ز تشنگى همه خشكيده چون بقم٩
[١] جم خدم: كسى كه خادمانش بزرگانى مثل جمشيد باشند.
[٢] غاب: بيشه، نيزار.
[٣] هيجا: جنگ، پيكار.
[٤] عطارد: ستارهى تير از سيارات منظومهى شمسى، به آن دبير فلك هم گفته مىشود، در اساطير الههى قلم و كتابت است.
[٥] شيم: جمع شيمه، خلق، خوى، طبيعت و عادت.
[٦] شبل: بچه شير.
[٧] غنم: گوسفند، گلهى گوسفند.
[٨] موجور: موجدار، موج زن.
[٩] بقم: درختى است كه از آن رنگ سرخى مىگيرند و در رنگرزى به كار مىرود.