دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٢٥ - طرب شيرازى
اين
آتش از كجاست كه ما را به جان فتاد ***** كز شعلهاش شراره به كون و مكان فتاد
باز اين چه فتنهايست
ندانم كه در جهان ***** از جور آسمان به زمين ناگهان فتاد
تنها نسوخت جان من از غم
شرارهاش
***** زين غم شراره در دل پير و جوان فتاد
در حيرتم چگونه زمين و
زمان بپاست ***** چون
بر زمين ز اسب، امام زمان فتاد
آوخ از آن دمى كه سكينه
به اشك و آه ***** چون
طفل اشك از عقب كاروان فتاد
خورشيد ديگرى ز سنان ديد
جلوهگر
***** زينب چو چشم او به فراز سنان فتاد
مىخواست شمع از دل زينب
سخن كند
***** بنگر چگونه آتشش اندر زبان فتاد
رخها سرختر ز گل از تاب
تشنگى ***** بر
خاك راه زرد چو برگ خزان فتاد
دير مغان به رتبه فزونتر
شد از حرم
***** آن شاه را گذر چو به دير مغان فتاد
خورشيد آسمان نبى چون
افول يافت ***** از
شش جهت خروش به هفت آسمان فتاد
اى كربلا ز شور تو اشكم
رود ز چشم
***** اى نينوا ز سوز تو سوزم به جان فتاد
تنها نه ديدهى «طرب» از
غصّه خون گريست
بنگر كه خون ز چشم شفق
چرخ چون گريست
٧
از ياد تشنگان دل ريشم
كباب شد ***** اى
ديده خون ببار اگرت قطع آب شد
اى روزگار از ازل اين
داشتى بنا
***** كآباد از تو شام و مدينه خراب شد
تنها نسوخت جان من از
اين غم اى عجب ***** زين غم كباب جان همه شيخ و شاب شد
باد صبا ز كاكل اكبر گذر
نمود
***** در چين گذشت و چين همه پر مشك ناب شد
رنگين نمود گيسوى مشكين
به خون عروس ***** داماد
را چو ديد كف از خون خضاب شد
شد منقلب چو حالت اطفال
تشنه لب
***** اركان روزگار پر از انقلاب شد
چون آفتاب تا به سنان شد
سر حسين ***** زين
غم سياه و تيره رخ آفتاب شد
پژمرده ديد چون ز عطش
روى گلرخان ***** زينب
ز اشك دامن او پر گلاب شد
نيلى رخ سكينه ز سيلى
شمر شد
***** گردون كبود جامه و نيلى ثياب شد
در خواب جز دو طفل كه
مردند از عطش ***** هرگز شنيدهاى مُتعَطَش به خواب شد؟
هركار را حساب بود جز كه
از يزيد
***** بر اهل بيت ظلم برون از حساب شد
داد از جفاى چرخ كه بر
آل بو تراب
جز آبِ تيغ، تشنهلبان
را نداد آب١
***
دل زنده مىشود ز و لاى
تو يا حسين ***** جان
تازه مىشود ز ثناى تو يا حسين
مرغ دلم كه طاير عرش
آشيان بود
***** پرواز مىكند به هواى تو يا حسين
[١] ديوان طرب شيرازى؛ ص ٤٩٢-٤٩٩.