دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠٩ - عمان سامانى
خواهرش
بر سينه و بر سر زنان ***** رفت
تا گيرد برادر را عنان
سيل اشكش بست بر شه، راه
را ***** دود
آهش كرد حيران، شاه را
در قفاى شاه رفتى هر
زمان
***** بانگ مهلاً مهلاًش بر آسمان
كاى سوار سرگران كم كن
شتاب ***** جان
من لختى سبكتر زن ركاب
تا ببوسم آن رخ دلجوى تو ***** تا ببويم آن شكنج موى تو
شه سراپا گرم شوق و مست
ناز
***** گوشهى چشمى به آن سو كرد باز
ديد مشكين مويى از جنس
زنان ***** بر
فلك دستى و دستى بر عنان
زن مگو، مرد آفرين
روزگار
***** زن مگو بنت الجلال، أخت الوقار
زن مگو، خاك درش نقش
جبين
***** زن مگو دست خدا در آستين
پس ز جان بر خواهر
استقبال كرد ***** تا رخش بوسد، الف را دال كرد١
همچو جان خود، در آغوشش
كشيد
***** اين سخن آهسته بر گوشش كشيد:
كاى عنان گير من آيا
زينبى؟ ***** يا
كه آه دردمندان در شبى؟
پيش پاى شوق، زنجيرى مكن ***** راه عشقست اين، عنانگيرى مكن
با تو هستم جان خواهر،
همسفر ***** تو
به پا اين راه كوبى، من به سر
خانه سوزان را تو صاحب
خانه باش
***** با زنان در همرهى، مردانه باش
جان خواهر! در غمم زارى
مكن ***** با
صدا بهرم عزادارى مكن
معجر از سر، پرده از رخ،
وا مكن ***** آفتاب
و ماه را رسوا مكن
هست بر من ناگوار و
ناپسند
***** از تو زينب گر صدا گردد بلند
هرچه باشد تو على را
دخترى
***** ماده شيرا! كى كم از شير نرى؟!
با زبان زينبى شاه آن چه
گفت
***** با حسينى گوش، زينب مىشنفت
با حسينى لب هرآنچ او
گفت راز
***** شه به گوش زينبى بشنيد باز
گوش عشق، آرى زبان خواهد
ز عشق
***** فهم عشق آرى بيان خواهد ز عشق
با زبان ديگر اين آواز
نيست
***** گوش ديگر محرم اسرار نيست
اى سخنگو، لحظهاى
خاموش باش ***** اى
زبان، از پاى تا سرگوش باش
تا ببينم از سر صدق و
صواب
***** شاه را، زينب چه مىگويد جواب
گفت زينب در جواب آن شاه
را: ***** كاى
فروزان كرده مهر و ماه را
عشق را، از يك مشيمه٢ زادهايم ***** لب به يك پستان غم بنهادهايم
تربيت بودهست بر يك
دوشمان
***** پرورش در جيب يك آغوشمان
تا كنيم اين راه را
مستانه طى
***** هر دو از يك جام خوردستيم مى
[١] كنايه از خم كردن قامت است.
[٢] مشيمه: بچهدان، پردهاى كه كودك قبل از به دنيا آمدن در آن قرار دارد.