دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٦ - رفعت سمنانى
گفت
اين نشئه ترا تا بايد هست مدام ***** نك تو آغاز بقائى و طراز انجام
غرّهات را نبود سلخ١ ايا بدر تمام
شمس وحدت را افلاكى و مه
را كيوان٢
***
قصيده:
چون حسين بن على بايد كه
جان خويش را ***** در زمين كربلا بذل ره جانان كند
ز اكبر و اصغر بپوشد چشم
و چون عباس را ***** در
مناى عشقبازى تشنه لب قربان كند
سيّد سجّاد بايد تا تمام
حال خويش
***** وقف روز و شب به راه طاعت يزدان كند
يادم آمد شرح حالى زان
امام حقپرست ***** ترسم
ار گويم جهان را سر به سر ويران كند
بعد قتل خامس آل عبا چون
ابن سعد
***** خواست تا غارت خيام مظهر سبحان كند
اهل بيت مصطفى حيران كه
آيا آن لعين ***** بعد
قتل شه چه حكمى از پى ايشان كند
ناگهان در خيمهگه لشكر
به غارت تاختند ***** كى زبان را قوه تا تقرير اين عنوان
كند
نه به جا چادر، نه معجر
ماند از خيل زنان ***** نه
كسى تا منع ظلم قوم بىايمان كند
يك طرف بر دور زينب جمع
اطفال صغير ***** بر چه دردى دختر شير خدا درمان كند
از غم بيمار نالد يا غم
اطفال شاه
***** گريه از بهر اسيرى يا غم هجران كند
بعد غارت آتش اندر خيمهگاه
دين زدند
***** از كجا كافر چنين بيداد در دوران كند
آتش كفر و نفاق كوفيان
چون شد بلند ***** خواست زينب چارهى آن آتش سوزان كند
گفت با بيمار كاى ز
اسرار يزدان با خبر ***** چيست فرمان؟! گو كه زينب طاعت فرمان
كند
سيد سجاد فرمود اين نه
شرط عهد ماست ***** گو كه هركس حفظ خود زين شعله نيران
كند
عمه جان گو بىكسان را
سر سوى صحرا نهند ***** هركه با خود كودكى را برده و پنهان
كند
آن زنان و كودكان رفتند
و زينب بازماند ***** تا
كه از بيمار رفع شعلهى عدوان كند
عابدين فرمود كاى زينب
به صحرا كن فرار ***** تا مبادا آتش داغ منت بريان كند
گفت زينب كاى به گيتى از
حسينم يادگار ***** گر شود دور از تو زينب به كه ترك جان
كند
من ندانم بر عيال اللّه
آن شب چون گذشت ***** آه بايد شيعه دامن ز اشك پر مرجان كند٣
***
مثنوى:
چون على اكبر شبيه مصطفى ***** نور چشم انبيا و اوليا
ديد كان سلطان اقليم
وجود ***** خالق
جان، مالك غيب و شهود
ماند تنها همچو ذات پاك
خويش
***** از غم احباب حال او پريش
[١] - غره و سلخ: شب اول و روز آخر هر ماه قمرى.
[٢] - ديوان رفعت؛ ص ١٠٠.
[٣] - همان؛ ص ١٨٩.