دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٧٢ - عبد الرحمن پارسا تويسركانى
عبد الرحمن پارسا تويسركانى
عبد الرحمن پارسا از شاعران برگزيدهى معاصر به سال ١٢٨٨ ه. ش در تويسركان به دنيا آمد. پدرش محمد رحيم رستگار و نوهى حاج محمد حسين تويسركانى متخلّص به «مجنون» از شاعران و اديبان نامور بود. وى چندى به شغل آموزگارى پرداخت سپس به شركت بيمه ايران رفت، آخرين سمت او رياست روابط عمومى شركت بيمه بود و تا بازنشستگى در آنجا خدمت كرد.
پارسا شاعرى اجتماعى بود. فعاليتهاى شعرى خود را از دوران جوانى آغاز كرد و در سرودن غزل متبحّر بود و در ساختن قطعه و رباعى نيز توانايى داشت. آثارش در روزنامهها و مجلههاى كشور زياد به چشم مىخورد. وى در فروردين سال ١٣٦٩ شمسى درگذشت.
-*-
از تنور خولى امشب مىرود
تا چرخ، نور ***** آفتاب چرخ، حسرت مىبرد بر اين تنور!
گرنه ظاهر شد قيامت، ور
نه روز محشر است ***** از
چه رو كرد آفتاب از جانب مغرب ظهور؟!
اين همان نور است كزوى
لمعهيى
***** در لحظهيى ديد موساى كليم اللّه شبى در كوه طور
اين همان نور خدا باشد
كه ناگردد خموش ***** اين همان مشكوت حق باشد كه نايابد فتور
مطبخ امشب مشرقستان
تجلّى گشته است ***** زين
سر بىتن، كز او افلاك باشد پر ز شور
از لبان خشك و از حلقوم
خونين گويدت ***** قصهى
كهف و رقيم و رمز انجيل و زبور