دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٦٦ - وصال شيرازى
گيرم
يكى ز زمرهى اسلام بود و بس ***** از مسلم اين ستم به مسلمان سزا نبود
گيرم به رغم نسل زنا،
بود كافرى
***** بر هيچ كافر اين همه عدوان روا نبود
گيرم نبود سينهى او
مخزن علوم
***** آخر ز مهر بوسه گه مصطفى نبود؟
اى ظالمان امت و بيگانگان
دين
***** يك تن از آن ميان به خدا آشنا نبود
گيرم كه خون حلق شريفش
مباح بود
***** شرط بريدن سر كس از قفا نبود
اى پور سعد شوم كه از
بهر نان رى١ ***** دين
را فروختى و به چشمت حيا نبود
گيرم نبود عترت او عترت
رسول ***** گيرم
حريم او حرم كبريا نبود
با دشمنان دين به خدا گر
رسول بود
***** هرگز به اين ستم كه تو كردى رضا نبود
آتش به آشيانهى مرغى
نمىزنند ***** گيرم
كه خيمه، خيمهى آل عبا نبود
ترسم ز طعن و سرزنش
دشمنان دين
گر گويم از جفاى تو با
سروران دين٢
***
اى از غم تو چشم فلك خون
گريسته ***** خونين
دلان از آن به تو افزون گريسته
از ياد تشنه كامى تو رود
گشته نيل ***** وز
حسرت فرات تو جيحون گريسته
تا لالهزار شد ز تو
دامان كربلا ***** ابر
بهار زار به هامون گريسته
بلبل ز ياد آن تن صد چاك
در فغان
***** قمرى ز شوق آن قد موزون گريسته
زان زخم ما كه ديده تنت
از سِنان و تير ***** بر حالت تو چشم زره خون گريسته
ما كيستيم و گريهى ما؟
اى كه در غمت ***** ارواح قدس با دل محزون گريسته
تنها همين نه اهل زمين
در غم تواند ***** جبريل
با ملايك گردون گريسته
آبى بود بر آتش دوزخ
هواى تو
اى خاك دوستان تو در
كربلاى تو
***
لباس كهنه بپوشيد زير
پيرهنش ***** مگر
برون نكشد خصم بدمنش ز تنش
لباس كهنه چه حاجت كه
زير سمّ ستور ***** تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش
نه جسم زادهى زهرا چنان
لگدكوب است ***** كزو توان به پدر برد بوى پيرهنش
زمانه خاك چمن را به باد
عدوان داد ***** تو
در فغان كه چه شد ارغوان و ياسمنش؟
عيالش ار نه به همره
درين سفر بودى ***** ازو
خبرى نرسيدى به مردم وطنش
ز دستگاه سليمان، فلك
نشان نگذاشت ***** به
غير خاتمى، آن هم به دست اهرمنش ***
[١] رى، نان رى: اشاره است به وعدهاى كه عبيد اللّه به عمر بن سعد براى حكومت رى داده بود و وصول به فرماندارى رى را مشروط به قتل حضرت حسين (ع) قرار داد.
[٢] ديوان وصال شيرازى؛ ص ٦٢ و ٦٣.